سياست خارجي
تحليل ؛ گزارش ؛ مقاله ؛ تحقيق و اخبار در حوزه سياست خارجي

سال 93، سالی پر از بیم اما پر امید!

کارشناسان سیاسی و اقتصادی سال 93 را برای دولتمردان کابینه تدبیر و امید، سال سخت و دشواری می دانند، اما نه بدان سخت که عنصر امید را کم رنگ نماید. امیدی که در عین ناباوری و البته با درایت بزرگان نظام و حضور پرشور مردم در انتخابات 24 خرداد 92 و انتخاب دکتر روحانی به عنوان فردی اعتدال گرا و میانه رو به مقام ریاست جمهوری، در دل جامعه ایجاد شد و علیرغم همه مخالفت ها و سنگ اندازی های افراطیونِ حداقلی از ابتدای فعالیت ایشان و به واسطه در پیش گرفتن سیاست های اعتدالی و کارساز، روز به روز بیشتر شده و می شود.

سختی این سال در ابعاد مختلف قابل بحث است که مهم ترین آن اقتصاد می باشد. هم چنین مسئله سیاست خارجی و ادامه مذاکرات سرنوشت ساز هسته ای نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. مهم ترین مسئله اقتصادی، اجرای فاز دوم قانون هدفمندی یارانه ها می باشد که از ابتدای امسال کلید خورده است. قانونی که اگر از ابتدای تصویب آن در سال 89 به طور صحیح اجرا شده بود، در حال حاضر شرایط کاملاً متفاوتی وجود داشت. موضوعی که رییس جمهور نیز در دیدار نوروزی با اعضای کابینه به آن اشاره نمود و گفت: «مردم باید بدانند راهی جز اجرای این مرحله از قانون نداریم و این دولت تصمیم دارد اجرای قانون را گام به گام به پیش برده و به نتیجه برساند و بنده شخصاً همه مسئولیت های اجرای این قانون را بر عهده گرفته ام.» نگرانی که از اجرای این مرحله وجود دارد، ادامه افزایش لجام گسیخته تورم است که در دولت قبل و اجرای غیراصولی مرحله اول این قانون به وجود آمد. جهت رفع این نگرانی ها معاون اول رییس جمهور به میدان آمده و قول حرکت بر مدار عقلانیت و بازگشت به نسخه اقتصاددانان می دهد، اقتصاددانانی که جملگی در توضیح برنامه های اقتصادی مربوط به سال 93 اعلام نموده اند تا پایان سال نرخ تورم به 25 درصد خواهد رسید که این امر با توجه به اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها، تدابیر خاص خود را می طلبد که حتماً اندیشیده شده است.

در مسئله سیاست خارجی و مذاکرات هسته ای نیز روال رو به پیشرفتی در جریان است. رییس جمهور در دیدار نوروزی خود، با تأیید فعالیت های انجام گرفته تاکنون، بر این نکته تأکید کرده است که: «برای بازسازی شرایط نامناسبی که در سال‌های گذشته]در سیاست خارجی و ارتباط با جهان[ ایجاد شده است، نیاز به زمان، تلاش، هماهنگی و انسجام داریم و باید خیلی کار کنیم. ساختمانی که در ۸ سال گذشته خراب شده است در چند ماه درست نمی‌شود، اما جای امیدواری است که امروز کار به درستی آغاز شده و در حال برداشتن آوارها هستیم؛ مسئولین جدیدی که بر سر کار آمده‌اند به کار خود کاملاً وارد هستند و کارها به خوبی در حال انجام است.» وزیر محترم امور خارجه نیز به عنوان مسئول این مذاکرات صحبت از توافق نهایی ظرف 4 یا 5 ماه آینده می کند. دور جدید مذاکرات ایران و١+٥ با حضور دکتر ظریف و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا ١٨ تا ٢٠ فروردین ماه در وین برگزار  می شود و احتمالاً بعد از این دور مذاکرات، دو طرف وارد مرحله نوشتن پیش‌نویس توافق جامع هسته‌ای شوند. انتظار می رود با رسیدن به توافق نهایی در این مذاکرات، کشور از شرایط حاد تحریم خارج گردد و باری از دوش دولت و مردم در مسائل مختلف به خصوص مشکلات اقتصادی برداشته شود.

در هر حال سال 93، سالی سرنوشت ساز برای ادامه فعالیت های دولت یازدهم بوده و امید است با تدبیر خاص اعضای کابینه که در تخصص و تجربه و کاردانی شان شکی نیست، به سلامت و البته صلابت، موانع را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارند. که البته در این مسیر کمک مردم و قشر متخصص و تحصیل کرده جامعه نیز نقش به سزایی ایفا می کند.انشاالله.

سال خوبی داشته باشید

هادی آخوندی


این یادداشت در هفته نامه آینه رفسنجان تاریخ 26/1/1393 منتشر شده است.


برچسب‌ها: 1393, دکتر روحانی, هدفمندی یارانه ها, مذاکرات هسته ای, دکتر ظریف
[ 93/01/17 ] [ 22:32 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]
گلایه دکتر ظریف در موضوع گروگانگیری مرزبانان توسط تروریستها

همیشه از افراط و تفریط گفتیم و شنیدیم در جامعه ایرانی؛ جالب است که همان هایی که دم از دوری از این رفتار میزنند خود چندبرابر گرفتار این مصیبت هستند؛
افرادی که در مورد پرونده هسته ای و مذاکرات انجام گرفته، وزیر محترم امور خارجه را مصدق زمان، ناجی ایران، مرد سال و القاب دیگر می نامیدند، الان در برابر گروگان گیری گروه جاهل جنایتکار جیش الفلان! از کم کاری وزیر حرف می زنند و حملاتی را نثارشان می کنند...

آقا/خانم حد وسط را بگیر و برو؛ من و شما  بی خبر از همه جا فقط نق بزنیم، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد جز حرص خوردن و الکی جوش آوردن!!!

این هم گلایه دکتر ظریف:

"دوستان حق دارید عصبانی باشید. این از نشانه های همبستگی ملی ماست که بسیار ارزشمند است. ولی شاید برخی دوستان قدری زود قضاوت کرده اند. این که من امروز به دبیرکل نامه نوشتم به این معنی نیست که تا امروز اقدامی صورت نگرفته. من و همکارانم در وزارت امور خارجه و دولت از روز اول همه تلاش خود را انجام دادیم. برخی را اعلام کردیم (مثل تماس تلفنی من با وزیر خارجه پاکستان بلافاصله پس از واقعه) و برخی را به صورت غیرعلنی پیگیری کردیم. بازهم ادامه می دهیم. خطر تروریزم به همین دلیل خطر بزرگی است و نیاز به درایت، دقت و تلاش جهانی دارد. به هرحال من به سهم خود در برابر همه خانواده های این قهرمانان عزیز وطن شرمنده ام. ولی از دوستان هم توقع نقد منصفانه دارم."


منبع: فیسبوک دکتر ظریف


برچسب‌ها: وزیر امور خارجه, دکتر ظریف, مرزبانان ایرانی, گروگانگیری, افراط و تفریط
[ 93/01/10 ] [ 13:28 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

توافق نامه هسته ای، فرصتی برای توسعه، صلح و ثبات


مسئله هسته ای ایران طی ۱۰ سال گذشته، از یک موضوع کاملاً فنی و حقوقی، تبدیل به یک موضوع امنیتی و سیاسی گردید و هر چه ابعاد سیاسی این قضیه بیشتر شد، منافع ملی کشور نیز بیشتر در معرض خطر قرار گرفت. ارجاع غیرقانونی پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل و تصویب تحریم های بین المللی و یک جانبه، به خصوص تشدید تحریم های نفتی و بانکی، در دو سال اخیر، در کنار سوء مدیریت گسترده در داخل، اوضاع سیاسی و اقتصادی وخیمی را برای کشور رقم زد.

خوشبختانه با روی کار آمدن دولت جدید و تغییر سیاست خارجی تهاجمی و ماجراجویانه به سیاست خارجی فعال توأم با عقلانیت و تدبیر، باب جدیدی در مذاکره با کشورهای پنج به علاوه یک گشود و بعد از گذشت یک دهه، نتیجه ای حاصل شد که هم به نفع مردم و کشور باشد و هم حس اعتماد دنیا به ایران مرتفع گردد. البته شاید انتقاداتی به روند مذاکرات و مفاد توافق نامه وارد باشد، اما این نقدها نباید به گونه ای بیان شود که به امیدواری مردم و هم چنین نگاه جدید جهانیان به ایران، خدشه ای وارد کند.

توافق هسته ای ژنو، از ۳۰ دی ماه وارد فاز اجرایی خود شده است. با این توافق نامه، بهانه تصویب تحریم های بیشتر توسط کنگره آمریکا گرفته شد. هم چنین از تضعیف هر چه بیشتر اقتصاد ملی جلوگیری به عمل آمد. هر چند مسئولان نظام بارها اعلام نموده اند که ایران به دلیل تحریم وارد مذاکره نشده است، اما به هر حال تداوم تحریم ها باعث ضعف در استحکامات اقتصاد کشور می گردید.

هم چنین با تصویب و اجرای این توافق نامه، نقش ایران در منطقه بار دیگر پررنگ شده است. قدرت های منطقه مثل عربستان و برخی کشورهای دیگر، از ضعف و انزوای هر چه بیشتر ایران در عرصه بین المللی بیشترین منافع را برده اند که با حصول این توافق، ایران به جایگاه خود در منطقه بازخواهد گشت و نقش سنتی خود را ایفا می کند. توافق نامه ژنو، دلیلی شده است بر اعتماد دوباره ایران و غرب به یکدیگر و نتیجه این اعتماد می تواند بسیاری از مسایل و منازعات منطقه ای را حل نماید که در حال حاضر مهم ترین این مسایل، جنگ داخلی سوریه است. تحولات سوریه و کشیده شدن آن به داخل مرزهای عراق تأثیرات منفی در منافع و امنیت ملی ایران داشته است.

در پایان می توان گفت توافق هسته ای ژنو، معادلات سیاسی و امنیتی منطقه ای و بین المللی را به نفع ایران رقم زده است. ایران کشوری است که می تواند ثبات و امنیت در منطقه ایجاد نماید و نقش سازنده ایران در تحولات منطقه ای غیرقابل کتمان است. ان شاء الله این فضای جدید، فرصتی باشد برای بهره برداری هر چه بیشتر از ظرفیت های واقعی کشورمان برای ایجاد توسعه، صلح و ثبات.

هادی آخوندی


منتشر شده در وبسایت بافق فردا


برچسب‌ها: توافق نامه هسته ای ژنو, انرژی هسته ای, موضوع هسته ای ایران
[ 92/11/08 ] [ 10:57 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

در دادگاه جواب بدهید آقای احمدی نژاد


«...لازم دیدم که از جنابعالی دعوت نمایم تا در فضایی کاملا دوستانه و صمیمانه، در مناظره‌ای صریح، اصولی و روشنگر در منظر افکار عمومی ابهامات را رفع و حقایق ناب را آنطور که هست مورد تصدیق و تأکید قرار دهیم تا از فرصت برداشتن گام‌های بلند و استوار در مسیر رو به جلوی کشور دریغ نشود...»[1]

این بخشی از نامه دیروز محمود احمدی نژاد است که بعد از گذشت سه ماه از پایان کار دولتش، خطاب به حسن روحانی نوشته و از ایشان دعوت به مناظره نموده است. رییس جمهور سابق در این نامه، آن چه را که دکتر روحانی از وضع تأسف بار امور کشور به خصوص وضعیت اقتصادی نامطلوب به جا مانده از دولت پیشین، تحت عنوان گزارش عملکرد 100 روزه به مردم ارایه نمود، غیرمنصفانه و بی پایه دانسته و خواستار پاسخگویی در این مناظره شده است.

اکبر ترکان نیز به عنوان نماینده دولت از این پیشنهاد استقبال نمود و ضمن یادآوری این نکته که احمدی نژاد هم سطح دکتر روحانی نمی باشد که بخواهد مستقیم با ایشان به مناظره بپردازد، اعلام آمادگی نمود که خود شخصاً در این مناظره شرکت می کند، اما به شرط این که احمدی نژاد «راست بگوید»! و موارد دیگری را نیز یادآوری نمودند که نیاز به گفتن در این مقال نیست.[2] این پاسخ ترکان از جانب دولت بود.

و اما در این جا باید به حضرت ایشان یادآور شد:

 جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد

رییس سابق جمهوری اسلامی ایران

بعد از سلام علیکم

قبل از هر چیز از شما می پرسم: آیا شما به دولت ها و مسئولین قبل از خود که انواع اتهام و تخریب ها را نثارشان نمودید، اجازه دفاع دادید که حال خواستار پاسخ گویی و دفاع از خودتان هستید؟؟؟

و بعد از این:

- آیا هشت سال برای حرف زدن و اثبات خود، زمان کمی بود؟!

- آیا هشت سال تک صدایی و متهم کردن بزرگان نظام و انقلاب به انواع تهمت ها برای شما کافی نبود؟!

آیا هنوز اصرار دارید آماری که تا شب آخر مسئولیت تان به مردم ارائه نمودید عین واقعیت است؟!

- آیا هنوز بر کتمان اتلاف میلیاردها دلار سرمایه مملکت و به بار آوردن انبوهی از بدهی در دوره خود اصرار دارید؟!

- سقوط ارزش پول ملی و فقیر شدن مردم چه توجیهی دارد؛ آیا مردمی که قصد روشنگری آن ها را دارید طی این هشت سال به اندازه کافی روشن نشدند؟!

- تصویب قطع نامه های متعدد و منزوی ساختن کشور در دنیا به زعم مدیریت جهانی، توضیحی دارد؟!

و موارد دیگر...

آقای رییس جمهور هر کدام از این سؤالات جواب خاص خود را می طلبد، اما نه در مناظره؛ بلکه در دادگاهی که بتواند حق این کشور و مردم ستم کشیده اش را از شما و دوستان تان باز پس گیرد...

چهارشنبه 13 آذر 92



[1] . http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920912000632

[2]. http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920912001057



برچسب‌ها: احمدی نژاد, مناظره, روحانی, دادگاه احمدی نژاد, دولت راستگویان
[ 92/09/13 ] [ 10:16 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]
معیارهای جدید سنجش رابطه با آمریکا
 
دکتر حشمت‌ا... فلاحت‌پیشه*
 

دوران نوسان در گفتار و رفتار آمریکایی‌ها شروع شده که تحلیل‌های خاص خود را می‌طلبد. تحلیل‌هایی که در موضع نقد و اثبات سیاست خارجی دولت روحانی صورت می‌گیرند باید توجه داشته باشند که در این مسیر گرفتار نوسان نشوند چون بعد از 35سال قطع رابطه بین ایران وآمریکا به‌ویژه 35 سال شکل‌گیری لابی‌های ضدایران در آمریکا بخشی از این نوسانات در موضع‌گیری‌های مختلف طبیعی است. لذا باید گفت برخی موضع‌گیری‌های مقامات آمریکایی تابع مقتضیات مکانی است ضمن اینکه بخشی از رفتارهایشان نیز ممکن است به‌صورت منفی یا مثبت در این رابطه ارزیابی شود. مثال موضوع اینکه درمجموع موضع‌گیری مقامات آمریکایی درخلال سفر آقای روحانی به نیویورک مثبت ارزیابی شد در حالی که حدود 10درصد کار تاکنون انجام شده است که تحت عنوان از بین رفتن یا کنار گذاشتن واسطه‌ها بین ایران و آمریکاست که از این نظر گام، گامی اساسی است. کاری که طی 35سال گذشته صورت نگرفته بود. اما مرحله بعدی، برداشتن گام‌های عملی است و آنچه باید به‌عنوان معیار ارزیابی تعامل و تقابل بین ایران و آمریکا ارزیابی شود، دورشدن روابط دو کشور از اصطلاحات نظامی همچون طرح مسائل جنگ و گزینه جنگ و غیره در لفظ و فاصله گرفتن روابط دو کشور از فضای تحریمی در عمل است. یعنی به‌عبارتی دو معیار ارزیابی وجود دارد؛ ارزیابی‌ای که در گفتار وجود دارد، گفتار آمریکایی‌ها به‌خصوص در بحث طرح موضوع نظامی و جنگ نظامی بین ایران و آمریکاست چون اصولا حتی اگر دیپلماسی نرم آقای روحانی هم شکل نمی‌گرفت بازهم ادعای جنگ با ایران ادعایی گفتاری بود و آمریکایی‌ها قصد جنگ با ایران را ندارند و حتی توان جنگ‌های کوچک‌تر در منطقه را نیز ندارند و عملا از گزینه نظامی خیلی دور شده‌اند اما در فضایی مثل مذاکره اوباما با نتانیاهو این موضوع را مطرح می‌کند چون موضوع، موضوعی گفتاری است ولی به همین میزانی که طرفین از این گفتار دور شوند، به همان میزان می‌توان میزان موفقیت دیپلماسی عمومی رسمی بین دو کشور در تنش‌زدایی را ارزیابی کرد. آنچه در عمل معیار است، تحریم است. طرفین در گام اول باید مانع شکل‌گیری تحریم‌های تازه بین ایران و آمریکا شوند و در گام دوم به‌گونه‌ای عمل کنند که تحریم‌های گذشته با تاخیر و تعدیل مواجه شوند. آمریکایی‌ها به لحاظ گفتاری همانطور که اوباما در حضور نتانیاهو گفت از موضع جنگ دور شده‌اند و جایگاه کلی نتانیاهو در نیویورک و نوع واکنشی که رسانه‌های مختلف آمریکا اعم از رسانه‌های جمهوریخواه و دموکرات نسبت به مواضع جنگ‌طلبانه نتانیاهو داشتند، مواضعی است که رسانه‌های چپ مثل هاآرتص در سرزمین‌های اشغالی داشتند و نشان می‌دهد که دیگر فضا، فضایی جنگی نیست که نتانیاهو سعی می‌کرد بر این فضا سوار شود. موضوع دومی که در زمینه تحریم وجود دارد دو روز بعد از لحن قابل قبول اوباما مشاهده شد که سنای آمریکا رای‌گیری درمورد قطعنامه تحریمی در قبال ایران را تا بعد از مذاکرات ژنو عقب انداخت که این هم نوساناتی عملی است که جنبه مثبت کار به‌حساب می‌آید. لذا در شرایطی که فضا از صورت دیپلماسی به سمت محتوای دیپلماسی و از شکل دیپلماسی به سمت عمل دیپلماسی حرکت می‌کند، باید منتظر نوسانات گفتاری و رفتاری مختلف از طرف آمریکایی‌ها بود. با عنایت به این دو معیار باید گفت سیاست تنش‌زدایی دولت، سیاست قابل دفاعی است و نباید به‌گونه‌ای رفتار شود که برخی افراد زمینه را برای نوعی همراهی ناخودآگاه با موضع افرادی که طرفدار تز دشمنی با آمریکا هستند، فراهم کنند چون به نظر می‌رسد هرچند در لفظ برخی مقامات آمریکایی به‌دلیل خوشایند برخی لابی‌ها، مفاهیمی را علیه ایران به‌کار می‌گیرند ولی فضا به‌گونه‌ای تغییر کرده که اولا امکان حتی شعار جنگ درمورد ایران به‌شدت تضعیف شده و دوم اینکه زمینه برای کاهش تحریم‌های ایران نیز فراهم است.

* نماینده سابق مجلس


منبع: روزنامه آرمان


برچسب‌ها: ایران, آمریکا, رابطه ایران و آمریکا, حشمت الله فلاحت پیشه, آرمان روابط عمومی
[ 92/07/11 ] [ 23:1 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

«نرمش قهرمانانه»، عقب نشینی نیست...


نباید از تاکتیک «نرمش قهرمانانه» به عنوان عقب نشینی یاد کرد، چرا که مفهوم این نرمش، به خوبی برای طرف های غربی مقابل ایران روشن شده است و این مسئله می تواند ما را وارد یک بازی برد-برد کند، به عبارت دیگر نه تنها عقب نشینی نیست، بلکه یک گام و شاید چندگام به جلوست.


«نرمش قهرمانانه»، کلیدواژه ای که طی یک هفته گذشته، تحلیل گران و رسانه های داخلی و خارجی را به طور جدی به خود مشغول کرده است. عبارتی که در سخنرانی اخیر مقام معظم رهبری در جمع مسئولین و فرماندهان و نیروهای  سپاه بیان گردید. به فرموده ایشان:«عرصه دیپلماسی، عرصه لبخند و درخواست مذاکره و مذاکره است. اما در چارچوب اصلی باید این مهم فهم و درک شود...» هم چنین در باب انعطاف پذیری در عرصه سیاست خارجی، ایشان یادآور شدند که :« با مسئله ای که سال های پیش، نرمش قهرمانانه خواندم موافقم، چرا که این حرکت در مواقعی بسیار خوب و لازم است.»(26 شهریور 92) بلافاصله بعد از سخنرانی معظم له، کارشناسان و تحلیل گران داخلی و خارجی دست به کار شده و در مورد این تاکتیک جدید جمهوری اسلامی که رهبر انقلاب ارایه کردند، تحلیل ها منتشر نمودند. عده ای از آن به عقب نشینی نظام در مقابل غرب نام بردند و عده ای دیگر بر اصل فرمایش رهبری تأکید کردند که می توان با حفظ اصول، با انعطاف نشان دادن در سیاست خارجی و دیپلماسی فعال، حرکتی رو به جلو داشت. 

این سخنان بازتاب گسترده ای در رسانه های خارجی داشت. خبرگزاری فرانسه، شبکه تلویزیونی بلومبرگ، روزنامه فایننشنال تایمز انگلیس، روزنامه واشنگتن پست، خبرگزاری العربیه و دیگر رسانه های مطرح دنیا، از این تاکتیک به موقع جمهوری اسلامی و رهبری معظم، استقبال کردند. رسانه های داخلی هم به بحث و تحلیل با کارشناسان مختلف از طیف های مختلف سیاسی پرداختند و خبرها و گزارش هایی منتشر نمودند.

در این جا سؤالاتی به ذهن خطور می کند:

- آیا نرمش قهرمانانه، نوعی عقب نشینی از اصول چندین سالۀ حاکم بر سیاست داخلی و خارجی ایران است؟(اصولی هم چون: نفی هر گونه سلطه جویی، سلطه پذیری، حفظ استقلال همه جانبه، عدم تعهد به استکبار و ...).

 - آیا نرمش قهرمانانه، نتیجه تهدیدها و تحریم هاست؟

- آیا نرمش قهرمانانه، برای جلوگیری از بروز حمله نظامی احتمالی علیه ایران است؟

- و سؤال هایی دیگر.

هر چند این موارد، در چرخش سیاست های نظام، بی تأثیر نبوده و نیست، اما قطعیت هم ندارند. به نظر نگارنده، فرمایش اخیر رهبری، که طبق فرموده خودشان، در سال 75 نیز در جمع سفرا و دیپلمات های جمهوری اسلامی، این مسایل را بیان کرده اند، نشان از تدبیر و شناخت صحیح ایشان از زمان حال دارد که به خوبی موقعیت خطیر کشور را دریافته و با این سخنان و موضع گیری ها، سعی در اعلام حمایت از دولت تدبیر و امید و رییس جمهوری محترم دارند و به آقای دکتر روحانی اطمینان داده اند که از برنامه های ایشان در سیاست خارجی و دیپلماسی تا جایی که منافع ملی و عزت و سربلندی کشور حفظ شود، حمایت کنند. چراغ سبزی که به خوبی توسط رییس دولت دیده شد، به گونه ای که ایشان از داشتن اختیار تام در مذاکرات هسته ای سخن گفتند.

آقای روحانی نیز، در اولین گفتگوی خود با رسانه های خارجی، با اِن-بی-سی آمریکا(NBC)، چنان سخن راندند که به واقع تأثیر بی نظیری در جلب افکار داخلی و به ویژه خارجی گذاشت. گفتگوی واقعی که در آن از هرگونه بیهوده گویی پرهیز شد و بسیار متین و مدبرانه و با استفاده از تجربیات دیپلماتیک خود، از کنار سؤالات طراحی شده خبرنگار زیرک این رسانه، عبور کردند. این گفتگو نیز بازتاب گسترده ای در دنیای غرب داشت.

هم چنین چاپ یادداشت ایشان در روزنامه واشنگتن پست و درخواست ایشان از همتایان خود برای درک صحیح نتیجه انتخابات 24 خرداد ایران و تعامل با کشورمان، نیز نشانه دیگری است بر رویکرد اعتدالی دولت جدید و نظام جمهوری اسلامی ایران.

مواضع رییس جمهور و سخنان مدبرانه رهبر انقلاب، این پیام را به خارج و دنیای غرب صادر کرد که ایران در این برهه حساس تاریخی و وجود جنگ ها و درگیری های داخلی در کشور های منطقه به ویژه مسئله سوریه، می تواند نقش به سزایی در کنترل این وقایع داشته باشد، اگر به معنای واقعی نقش و جایگاهش در دنیا درک شود.  

با توجه به تمامی مطالب گفته شده، نتیجه گیری می شود که نباید از تاکتیک «نرمش قهرمانانه» به عنوان عقب نشینی یاد کرد، چرا که مفهوم این نرمش، به خوبی برای طرف های غربی مقابل ایران روشن شده است و این مسئله می تواند ما را وارد یک بازی برد-برد کند، به عبارت دیگر نه تنها عقب نشینی نیست، بلکه یک گام و شاید چندگام به جلوست.

هادی آخوندی


برچسب‌ها: نرمش قهرمانانه, دولت تدبیر و امید, مذاکرات هسته ای, روحانی
[ 92/06/31 ] [ 1:48 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

استفان والت، استاد دانشگاه هاروارد:

اوباما بودم، گزینه نظامی علیه ایران را خط می‌زدم/ اگر حمله به سوریه محدود باشد، گمان می‌کنم تهران و واشنگتن پاییز امسال مذاکره کنند...

در داخل و خارج کشورش منتقدان فراوانی دارد. با این حال همچنان به انتقاد کردن ادامه می‌دهد. وقتی صفحه توییترش را باز می‌کنی جمله‌ای از جورج اورول می‌بینی: «در روزگار فریب جهانی، گفتن حقیقت کاری انقلابی است.» استفان والت، استاد روابط بین‌الملل در مدرسه کندی دانشگاه هاروارد و از نظریه پردازان معروف آمریکایی است. اتفاقا ظریف هم در اولین مصاحبه، با اشاره به کتابی که والت مشترکا با همکارش جانمرشایمر تالیف کرده او را استادی برجسته خواند. در ادامه مصاحبه اختصاصی بهار با این ستون نویس مجله فارن پالسی را می‌خوانید:

* محمد جواد ظریف، در اولین مصاحبه تلویزیونی‌اش به عنوان وزیر خارجه ایران اشاره‌ای به کتاب شما داشت: لابی اسراییل و سیاست خارجی آمریکا که توضیح می‌دهد «چگونه یک لابی سیاست خارجی آمریکا را در جهتی به نفع اسراییل هدایت کرده و گاه به منافع آمریکا صدمه می‌زند». این لابی چقدر بر مقامات و تصمیم گیرندگان آمریکایی نفوذ دارد؟

گروه‌های گوناگون در لابی اسراییل سیاست آمریکا در خاورمیانه را کنترل نمی‌کنند اما نفوذ بسیاری زیادی دارند. خصوصا این‌که آن‌ها به مقامات آمریکایی فشار می‌آورند تا بدون توجه به عملکرد اسراییل، از آن حمایت کنند و تقریبا انتقاد از رفتار اسراییل را- حتی وقتی که آمریکا مخالف آن باشد (مانند شهرک‌سازی‌ها) - برای مقامات و سیاست‌مداران آمریکا غیرممکن می‌سازند.

*آیا تحریم‌های یک‌جانبه علیه ایران خارج از چارچوب شورای امنیت مشروع‌اند؟

از نظر من، مسدود کردن تجارت و سرمایه‌گذاری در یک کشور مشروعیت دارد. اما فکر نمی‌کنم این یک سیاست خردمندانه باشد و فکر نمی‌کنم جریمه کشورهای دیگر برای حفظ روابط اقتصادی با آن کشور مشروعیت داشته باشد.

*اگر جای اوباما بودید، چه اقداماتی پیرامون سیاست آمریکا درقبال ایران اتخاذ می‌کردید؟

اگر رییس‌جمهوری بودم، تهدید به استفاده از نیروی نظامی را از روی میز برمی‌داشتم و روشن می‌کردم که آمریکا به ایران حمله نمی‌کند. سپس مذاکرات مستقیم با ایران را برای حل مساله هسته‌ای و سایر موضوعات منطقه‌ای کلید می‌زدم.

*حدود یک ماه است داستان یک کودتا (در مصر) و استفاده از سلاح شیمایی (در سوریه) خبر اول رسانه‌ها بوده و ایرانیان هم خود در تاریخ قربانی چنین وقایعی بوده‌اند. اسناد و افشاگری‌های اخیر نشان می‌دهد آمریکا و بریتانیا مستقیم یا غیرمستقیم پشتیبان این وقایع بوده‌اند. به نظر شما ایرانیان دلایل منطقی برای عدم اعتماد به قدرت‌های جهانی دارند؟

بله؛ شکی نیست که قدرت‌های جهانی در گذشته علیه ایران قدم برداشته‌اند اما عملکرد ایران هم عالی نبوده است. از نظر من، هر دو طرف درگیر، باید از گذشته فراتر روند و روابطی مثبت‌تر در آینده بسازند.

*مجلس ایران اخیرا کلیات طرح پیگیری نقش آمریکا و انگلیس در کودتای 28 مرداد را تصویب کردند. آیا آمریکا به ایران غرامت می‌پردازد؟

آمریکا قبلا به‌خاطر دخالتش در این موضوع، اظهار تاسف کرده اما در مرحله کنونی غرامت نمی‌پردازد. اگر ایران روی این موضوع پافشاری کند، ایجاد روابط حسنه را حتی دشوارتر می‌کند.

*آیا دور بعدی مذاکرات هسته‌ای نتیجه می‌دهد؟

نمی دانم که دور بعدی مذاکرات نتیجه می‌دهد یا خیر. برای نتیجه بخش بودن مذاکرات، گروه پنج به‌علاوه یک باید حق ایران را برای داشتن ظرفیت غنی‌سازی به رسمیت بشناسد و ایران هم باید بپذیرد که سطح غنی‌سازی‌اش زیر 20درصد باشد.

*کنجکاوم بدانم چرا قدرت‌های جهانی حق ایران برای غنی‌سازی را به رسمیت نمی‌شناسند. آیا این به رسمیت شناختن یک دستاورد بزرگ برای ایران به حساب می‌آید؟

در حقیقت، داشتن ظرفیت غنی‌سازی آن‌قدر بزرگ نیست که دستاورد خوانده شود؛ از آنجا که بسیاری از کشورها می‌دانند چطور غنی‌سازی کنند، فکر نمی‌کنم این توازن استراتژیک در خلیج‌فارس را خیلی به خطر اندازد. در واقع، ایران در صورتی که با آمریکا به توافقی برسد و سلاح هسته‌ای نداشته باشد امن‌تر است زیرا این احتمال پیروی کشورهای حوزه خلیج‌فارس از ایران (برای هسته‌ای شدن) را کم می‌کند.

*آیا اوباما، یک منتقد جنگ با عراق، وارد جنگ با سوریه می‌شود؟

اوباما در نظر دارد برای پاسخ دادن به «استفاده اسد از سلاح شیمیایی» حمله‌ای محدود به سوریه داشته باشد، اما معتقدم می‌خواهد از درگیری عمیق آمریکا در جنگ داخلی سوریه بپرهیزد.

*واکنش ایران و روسیه، در مقابل حمله آمریکا به سوریه چه خواهد بود؟

اگر حمله آمریکا محدود باشد، گمان نمی‌کنم ایران و روسیه به شکل قابل توجهی پاسخ دهند.

*آمریکا می‌گوید هدف از حمله به سوریه تغییر رژیم نیست. پس هدف چیست؟

بیشتر به‌خاطر حفظ اعتبار آمریکاست، چون پیش‌تر به حکومت سوریه هشدار داده بود که استفاده از سلاح شیمیایی یک خط‌قرمز است. همچنین هدف حفظ هنجارهای بین‌المللی درباره استفاده از سلاح شیمیایی است.

*وال‌استریت‌ژورنال نوشت حمله به سوریه می‌تواند امیدها را برای مذاکرات هسته‌ای نابود کند. نظر شما چیست؟

امیدوارم این درست نباشد، چون حل اختلافات ایران و آمریکا مهم‌تر از وقایع سوریه است. اگر حمله به سوریه محدود باشد، گمان می‌کنم تهران و واشنگتن پاییز امسال مذاکره کنند.

منبع: روزنامه بهار


برچسب‌ها: استفان والت, سوریه, ایران, آمریکا, مذاکره ایران و آمریکا
[ 92/06/14 ] [ 2:27 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

مهم ترین پرونده های فساد اقتصادی در دولت های نهم و دهم

دزدگیری که فقط ادعا می کرد!

از میان انبوه وعده‌ها و برنامه‌های دولت‌های نهم و دهم، بی‌تردید یکی از پرسروصداترین و پرحاشیه‌ترین آن ها، وعده معرفی «مفسدان اقتصادی»، «رانت خواران بزرگ» و«مافیای سازمان یافته» است که از زمان تبلیغات انتخاباتی سال ۸۴ جزء مهم ترین شعارهای احمدی نژاد بود و در تمام دوران ریاست جمهوری وی طی ۸ سال گذشته نیز همواره تکرار شد. در مناظره تلویزیونی سال 88 به بزرگان نظام حمله کرد و به فرزندان و اطرافیان آن ها، تهمت فساد و رانت خواری زد؛ به نحوی که طرفدارانش بعد از این، لقب دزدگیر به او دادند و از برنامه هایش حمایت کردند. احمدی نژاد طی سالیانی که بر اسب قدرت سوار بود، هر از گاهی از لیست مفسدان اقتصادی که در جیب دارد نام می برد و این افراد و حامیان آن ها را تهدید به افشاگری می نمود. اما دیدیم که چنین اتفاقی نیفتاد و رئیس قوه‌ قضائیه «فهرست ۳۰۰ مفسد اقتصادی» محمود احمدی‌نژاد را تبلیغاتی خواند.

در این سال ها هر چه از فساد صحبت شد، پای مقامات دولتی در میان بود، از اختلاس سه هزار میلیاردی و مسئله بیمه ایران تا برداشت 16 میلیارد تومان از حساب نهاد ریاست جمهوری در آخرین روز مسئولیت و این ها در دولتی اتفاق افتاد که نوید کوتاه کردن دست غارتگران و برقراری عدالت را داده بود. اگر بخواهیم از مهم ترین پرونده های فساد مالی در این دوره نام ببریم، همان طور که گفته شد، می توان به فساد مالی گروه امیرآریا که به اختلاس سه هزار میلیاردی معروف شد، اشاره کرد. در شهریور 1390، خبری نقل محافل خبری شد که نه تنها مسئولان، بلکه همه شهروندان ایرانی را شوکه کرد. خبر کشف اختلاس سه هزار میلیاردی توسط یک شرکت با همکاری چندین بانک دولتی. اختلاسی که بي شك بزرگ ترين اختلاس در تاريخ اقتصادي كشور به شمار مي رود، به دليل برخي ابعاد پيدا و پنهان خود و درگیر شدن چندین مسئول بلند پایه کشور، نظام بانكي و مالي كشور را تحت الشعاع قرار داد و موجبات بی اعتمادی مردم به نظام بانکی را فراهم ساخت. هر چند قوه قضائیه با رسیدگی فوری به این مورد و محاکمه متهمان و صدور احکام سنگین برای آن ها، تا حدی افکار عمومی را امیدوار کرد، اما این پرونده به عنوان نقطه ضعفی در کارنامه دولت وقت، ثبت شد.

پرونده دیگری که می شود از آن نام برد، اختلاس در شرکت بیمه ایران است. آیت الله آملی لاریجانی، رییس قوه قضاییه، در اسفند سال ۸۸، از بازداشت یک باند فساد اقتصادی در یک شرکت دولتی خبر داده و گفته بود: «افراد این باند توانسته‌اند با جعل اسناد دولتی و قضایی، میلیارد‌ها تومان به حقوق مردم و بیت‌المال خسارت وارد کنند که فقط اختلاس یک نفر از آنان شش میلیارد تومان است.» در همین زمان الیاس نادران، نماینده اصولگرای مجلس هشتم، معاون اول رییس جمهور را متهم به شرکت در این فساد اقتصادی کرد. وی گفت: «آقای رحیمی رییس حلقه فساد در خیابان فاطمی است که نسبت به جمع آوری منابع از محل منابع فاسد و توزیع آن تصمیم گیری می‌کرده است و اکنون تقریبا همه اعضای این شبکه فاسد اقتصادی در خیابان فاطمی دستگیر شده‌اند الا معاون اول فعلی رییس جمهور.» این پرونده نیز به محکمه قضایی رسید و احکام متهمان آن نیز چندی پیش صادر گردید. اما نامی از رحیمی برده نشد و این مهم، به دلیل حمایت احمدی نژاد از کابینه اش و خط قرمز خواندن آن بود.

بازداشت مدیرعامل سابق گروه صنعتی سایپا و مدیر عامل کنونی شرکت ملی مس ایران در نیمه مرداد امسال،به اتهام جابه جایی مقدار زیادی وجه نقد به یکی از کشورهای همسایه و هم چنین انتقال مبلغ 16 میلیارد تومان از حساب نهاد ریاست جمهوری به دانشگاه ایرانیان که محمود احمدی نژاد مجوز آن را در آخرین روزهای مسئولیتش از شورای انقلاب فرهنگی دریافت نمود، نیز از مواردی است که این اواخر افشا و در حال پیگیری می باشد. همه این پرونده ها که کشف و پیگیری شدند و پرونده هایی که هنوز کشف خواهند شد، نشان می دهد که دولت های نهم و دهم، برخلاف شعارهای خود در مبارزه با رانت خواری و فساد، عمل نموده و نام نیکی از خود در این زمینه، برجای نگذاشته است.

هادی آخوندی


برچسب‌ها: فساد مالی, اختلاس 3000میلیاردی, اختلاس بیمه ایران, دانشگاه ایرانیان, احمدی نژاد
[ 92/06/12 ] [ 1:7 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

دکتر سریع القلم:

برنده انقلابهای عربی ترکیه و عربستان بودند، نه ایران؛



دکتر محمود سریع القلم در مصاحبه ای با شرق، نکات مهمی را درباره تحولات کشورهای عربی و انقلابهای منطقه بیان کرده است:

* طی سال‌های گذشته منطقه خاورمیانه میزبان یکی از تاریخی‌ترین تحولات طول عمر خود بود؛ تحولاتی که به بهار عربی ملقب شد. در جریان این تحولات کشورهای مختلفی سعی کردند در این وقایع نقش‌آفرینی کنند که در این میان سهم بیشتر بر عهده کشورهای غربی و همسایگان از جمله ترکیه بود. با وجود اینکه در ایران بهار عربی امتداد انقلاب اسلامی سال 57 خوانده می‌شد، شاهد بودیم که عملا جمهوری اسلامی ایران نتوانست نقش موثری در این تحولات داشته باشد. آیا این مساله ناشی از ناتوانی و سستی ما در کنش‌گری بوده یا بهار عربی ویژگی خاصی داشته و مردم معترض این کشور‌ها خودشان تمایل نداشتند به سمت ایران حرکت کنند؟

 بخش مهمی از تخصص ما در علم سیاست، فهم واقعیت‌هاست و سعی می‌کنیم از ایده‌آلیسم فاصله بگیریم. به همین دلیل طبیعی است سخنانی که در این ارتباط می‌گویم با آنچه یک مقام مسوول دولتی مطرح می‌کند متفاوت است. به باور من، دو کشور ترکیه و عربستان برندگان سیاسی و اقتصادی این تحولات هستند.

* چرا فکر می‌کنید که این دو کشور برنده این تحولات بودند؟

 با ائتلافی که بین این دو قدرت اقتصادی و سیاسی شکل گرفته، نظم منطقه‌ای به طرف کشورهای عربی از یک طرف و ترکیه از طرف دیگر سوق پیدا خواهد کرد. دلیل اهمیت ترکیه به دلیل مدل خاصی است که ارایه کرده است؛ مدلی که نه تنها در خاورمیانه بلکه در میان کشورهای قابل اعتنای در حال توسعه جهان از آن استقبال شده و احترام قابل‌توجهی برای مردم و کشور ترکیه کسب کرده است. عربستانی هم که سال‌ها در سیاست‌های امنیتی و منطقه‌ای‌اش به سیاست‌ها و امکانات آمریکا متکی بود، در دو سال گذشته ابتکارات خودش را شروع کرده است و در بسیاری از مسایل هرچند هماهنگ ولی خودش تصمیم می‌گیرد. چنان‌که در ارتباط با مسایل عراق، افغانستان، سوریه و شمال آفریقا، حکومت عربستان کارهای بسیار نوینی انجام داده است. البته برخلاف ترکیه که به صورت علنی و با دیپلماسی موثر عمل می‌کند، حاکمیت عربستان به دلیل فرهنگ و خلقیات متفاوتش که روحیه‌ای آرام، خویشتن‌دار و پشت‌پرده است، به گونه‌ای متفاوت عمل می‌کند. اما در کل در نظم جدید منطقه‌ای خاورمیانه دو کشور ترکیه و عربستان در حال قدرتمندتر شدن هستند. عربستان و ترکیه هردو، بازی سیاسی را با حاصل‌جمع غیرصفر می‌دانند و ضمن تعامل با نظام بین‌الملل و همه گروه‌ها و جریان‌ها، مداری برای منافع خود باز کرده‌اند. آنها کار سیاسی را خاکستری می‌دانند. سیاه و سفید کار نمی‌کنند. آلترناتیو داشتن، کانون کار سیاسی و بین‌المللی است. هر دو کشور در این رابطه، هنرمند و طی دهه اخیر، بسیار آموخته‌اند. مبنای کار سیاسی آنها، اقتصادی است ضمن اینکه از همه فرصت‌های سیاسی بهره می‌برند.

 *با این تفاسیر چرا نقش ایران در این قافله تحولات بهار عربی پررنگ نیست؟

ما در ایران مواد خام منطقه خاورمیانه را با دقت دنبال نمی‌کنیم، بعضا دید غیرواقع‌بینانه‌ای نسبت به کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس داریم. این کشور‌ها در حوزه مسایل اقتصادی، تجاری، فناوری و دولت الکترونیک در سطح کشورهای پیشرفته دنیا عمل می‌کنند. مثلا در عربستان عامه مردم بسیار با فناوری آشنا شده‌اند. حالا ممکن است آنها اعتراضات سیاسی داشته باشند اما از نظر اجتماعی، اقتصادی و ارتباطات جهانی، عامه مردم، از حکومت‌شان راضی هستند. بنابراین، برخلاف تصور ما، جمعیت حدود 30میلیون‌نفری جزیره العرب با شاخص‌های بسیار رشدیابنده زندگی می‌کنند. خود عربستان هم در بسیاری از جهات طی 20سال گذشته پیشرفت فوق‌العاده‌ای کرده است. همین‌طور امارات، قطر، کویت و عمان. ممکن است وضع اقتصادی کشورهای دیگر عربی در شامات و شمال آفریقا مساعد نباشد اما وضع اقتصادی و اجتماعی این کشورها در حوزه خلیج‌فارس بسیار پیشرفته است.

 * این دلایل چه ارتباطی با کم توفیقی ایران در آن تحولات دارد.

 تاثیرگذاری، قدرت می‌خواهد. برای تولید قدرت باید در صحنه واقعی و عینی کشورها حضور داشت. ما مواضعی را اعلام می‌کنیم و با هر گروه یا کشوری که با این مواضع زاویه گرفت، ارتباط خود را قطع می‌کنیم. این مبارزه سیاسی است و نه تدبیر سیاسی. در کار سیاسی حتی برای تحقق آرمان باید حضور داشت، جریان ایجاد کرد، تاثیر گذاشت و ائتلاف کرد. ما به دلیل یک مورد، کشور باعظمت و موثری مانند مصر را کنار گذاشتیم و از تاثیرگذاری بر آن محروم شدیم. بسیار مفید خواهد بود اگر وزارت خارجه ما با برهان اثبات کند که رهیافت ایران نسبت به جهان، بنیان‌های مستحکمی دارد که آیندگان در آن تشکیک نخواهند کرد. اندیشه‌های ما در کلیت منطقه، مبنا نیستند هرچند در هر کشوری، حاشیه‌ای از ما طرفداری می‌کند. تلقی منطقه خاورمیانه از ما عمدتا نظامی و امنیتی است و استنباط‌های علمی، فناوری، اقتصادی، تولیدی، نرم‌افزاری، هنری و کارآمدی ندارد. نتیجه‌ای که می‌خواهم استخراج کنم این است، در حال حاضر ترکیه کشور مدل منطقه است و طبیعی است این کشور به نسبت کشورهایی که نتوانستند مدلی ارایه دهند، اعتبار بیشتری دارد. من فکر می‌کنم در نهایت قدرت سیاسی منطقه به عربستان و قدرت اقتصادی و دیپلماتیک به ترکیه منتقل می‌شود. اگر اوباما هم مجددا برای ریاست‌جمهوری آمریکا انتخاب شود جهان عربی از حمایت‌های سیاسی، مالی، دیپلماتیک و بین‌المللی دولت آمریکا برخوردار خواهد شد و نتیجه آن، انتقال قدرت از پان‌عربیسم و ایده‌آلیسم سیاسی به حل و فصل مسایل واقعی مردم، توسعه اقتصادی و تعامل مطلوب با نظام بین‌الملل خواهد بود. از منظر اسلامی هم فکر می‌کنم آینده اسلام سیاسی در مصر تعیین خواهد شد.

 *اما ما هم به‌ویژه در چند سال اخیر بر مدل بومی توسعه خود تاکید داشته‌ایم...

 بله، حدود 25 تا 30 سال است که جهان به طرف همگرایی و تعامل عمیق‌تر حرکت کرد و درست در همین زمان ما تصمیم گرفتیم به طرف بومی‌گرایی حرکت کنیم. از اوایل دهه 80 میلادی چین، هند، کره، برزیل، آرژانتین، ترکیه و حتی مصر به طرف تعامل و ارتباطات وسیع جهانی حرکت کردند درحالی که تجربه ما درست برخلاف تجربه جهانی است. این از بعضی جهات سبب شده ما بیشتر فکر و فناوری‌هایی تولید کنیم. اما من اعتقاد دارم در عموم جهات بدون ارتباطات بین‌المللی هیچ فردی، نهادی و کالایی نمی‌تواند اعتبار پیدا کند. یعنی حتی اگر قرار است کارآمدی دوچرخه‌ای آزموده شود باید در صحنه بین‌المللی خودش را نشان دهد. این تصور که ما می‌توانیم در داخل خودمان به استاندارد برسیم و مستقل از مدارهای جهانی رشد کنیم، حدود 200سال پیش معنا داشت اما امروز معنا ندارد. ما هنوز در حال مبارزه با غرب هستیم در حالی که قدرت در جهان، تقسیم شده است. در سال 2011، تولید ناخالص داخلی برزیل (2493‌میلیارد دلار) از تولید ناخالص داخلی انگلستان (2418) فراتر رفت. ما هنوز با نظریه امپریالیسم فکر می‌کنیم.

 * یعنی شما معتقدید که بومی‌گرایی‌ای که ایران مد‌نظر دارد، مشتریان خود را از دست داده است؟

 بنده معتقدم این مدل (بومی‌گرایی) در دنیای عرب، در ترکیه، حتی در افغانستان، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی مدل مطلوبی نیست؛ چه برای مدیریت اقتصادی و چه برای رشد علمی و فناوری و غیره. همین نامطلوبی باعث شده مدل‌های دیگر و حتی روندهای مسلط جهانی در ذهن شهروندان این کشورها شکل گیرد. در مصر و تونس و حتی در میان اعضای اخوان‌المسلمین، شخصیت‌های متعددی هستند که جهانی می‌اندیشند، زبان‌ خارجی می‌دانند، ارتباطات گسترده بین‌المللی دارند و عموما نگاه‌شان یک نگاه اخلاقی و اجتماعی است. آقای شاطر در مصر که سوابق اخوانی دارد، یک کارآفرین موفق جهانی است. آنها معتقدند باید از جهان بیشتر بیاموزند و تاثیر بگیرند. این با افکار و تبلیغات ما بسیار متفاوت است. در مصر 32درصد اعضای پارلمان ملی‌گرا و لیبرال هستند و 68درصد اسلامگراهایی با گرایش‌های مختلف. این تنوع اندیشه برای مصر یک سرمایه بزرگ ملی‌و سیاسی است. زیرا باعث گفت‌وگو می‌شود و سیاستمداران مصر را ناچار می‌کند به سمت اجماع‌سازی بروند. من بارها به دوستان مصری‌ام گفته‌ام تا زمانی که برای مصالح ملی‌تان اجماع‌سازی نکنید، پیشرفت نمی‌کنید. این است که مصر باید فضای آزاد اندیشه‌ای را حفظ کند. در نظام بین‌الملل امروز، همه جوامع بدون استثنا متکثرند و اجماع‌سازی مبنای حکمرانی منطقی است.

 * در چنین شرایطی جایگاه ما کجا قرار می‌گیرد؟

 به نظر من جایگاه ایران یک جایگاه تاریخی است. خیلی‌ها به‌ویژه اسلامگرایان به انقلاب ایران به عنوان یک واقعه مثبت تاریخی نگاه می‌کنند که استبداد شاهان را پایان داد. اما مطمئن نیستند از آنچه که در ایران اتفاق افتاده چه می‌توانند بیاموزند. مهم‌ترین نکته‌ و سوالی که در ذهن آنها وجود دارد این است که چرا ایران با نظام بین‌المللی تا این حد در ستیز است. آیا این ستیز ریشه‌های فکری دارد یا ریشه‌های خلقی. چرا ایران با این عظمت تاریخی، فلسفی، منابع طبیعی و نیروی انسانی که دارد نتوانست مانند هند عمل کند. هند بعد از دو قرن استعمار، فردای استقلال به جهان گفت ما می‌خواهیم با همه تعامل کنیم به خاطر اینکه ما اعتماد به نفس داریم. حتی هند نه تنها روابطش با انگلیس را قطع نکرد بلکه در زمان گاندی روابط گسترده حقوقی، سیاسی و تجاری و اقتصادی و علمی با این کشور برقرار کرد. اما این سوال درباره ایران وجود دارد که چرا رابطه ایران با جهان اینگونه است. آیا این از ضعف ایران است؟ یا ایران می‌خواهد با تاریخ مسایلش را حل کند؟ چرا ایرانی‌ها نمی‌توانند اختلافات‌شان را صفر کنند؟ قشر تحصیلکرده، کارآفرین و دانشمند عرب که جهان‌دیده و استاددیده هستند و اغلب کار تبلیغاتی نمی‌کنند نسبت به آنچه در ایران اتفاق می‌افتد، نگاه‌ متفاوتی دارند. این است که ایران در حاشیه تحولات خاورمیانه و بهار عربی قرار گرفته است.

 * بنابراین، نقش کمرنگ ما در بهار عربی تاحدودی به ساختار خود این تحولات و نیروهای فکری تاثیرگذارشان بستگی دارد...

 در اسلامگرایان فعال این عرصه، ایده‌آلیسم تعطیل است و این نکته مثبت این تحولات است. مردم سه شعار مهم دارند «رفاه»، «آزادی» و «کرامت انسانی.» از شعارهای چپ دهه 50 یعنی مبارزه با امپریالیسم یا ایجاد یک نظم جدید جهانی خبری نیست. شعار‌های آنها به شدت کشور محور، محلی، واقع‌بینانه و غیرایده‌آلیستی است. در تونس این‌گونه بود. در مصر هم این‌گونه است. حتی به‌نظرم بسیاری از مسوولان سیاسی و سیاستمداران شیعی عراق هم نسبت به واقعیت‌های خودشان و هم نسبت به واقعیت‌های جهانی این‌گونه می‌اندیشند.

 * براساس گفته‌های شما می‌شود این‌طور استنباط کرد که هرچقدر هم دیپلماسی ما تحرک و پویایی داشت نمی‌توانست چندان نقش‌آفرینی کند. یعنی اساسا طرح و برنامه‌ از طرف مردمی که در این تحولات نقش داشتند، با پذیرش مطلوبی مواجه نبود؟

 من یک تمثیل تاریخی خدمت‌تان عرض کنم. شوروی اولین کشوری بود که به فضا رفت، بعد هم هواپیماهای حمل‌ونقل نظامی ساخت که در آن 16 تانک جا می‌گرفت. هنوز هم آمریکایی‌ها برای انتقال نیروی نظامی بعضا از نیروی هوایی روسیه هواپیما اجاره می‌کنند. روسیه از نظر منابع طبیعی در دنیا اول است. ادبیاتی که روس‌ها در قرن نوزدهم تولید کردند و با انقلاب روسیه متوقف شد جزو میراث فرهنگی بشری است. اما چه چیزی باعث سقوط شوروی شد؟ منابع، امکانات و قدرت نظامی وجود داشت اما ایده‌هایی که اتحاد جماهیر شوروی معرف‌شان بود هم با طبع بشر سنخیت نداشتند و هم با واقعیت‌های جهانی در تناقض بودند.

 به همین دلیل تغییر از خود دفتر سیاسی اتحاد جماهیر شوروی که گورباچف معرفش بود، شروع شد. ایده تقابل با نظم جهانی در دنیا اعتبار ندارد. دیگر نظم مسلط آمریکایی در جهان وجود ندارد. درحالی که طبقه متوسط در آمریکا و اروپا در حال کاهش است و فاصله طبقاتی افزایش پیدا کرده، در آسیا طبقه متوسط به شدت در حال افزایش است. طی 20 سال آینده، 300میلیون نفر به طبقه متوسط در آمریکای لاتین و آسیا اضافه خواهد شد. ما با کدام تلقی از جهان می‌اندیشیم؟ تولید ناخالص داخلی کره‌جنوبی و مکزیک تقریبا با انگلستان برابری می‌کند. شرکت‌های چندملیتی از میان رفته‌اند و‌ هزاران شرکت کوچک و متوسط، مبنای برون‌سپاری (Outsourcing) شده‌اند. 35کشور و 1450 شرکت با هم همکاری می‌کنند تا هواپیماهای ایرباس ساخته شود. جهان امروز با جهان دهه 1340 و 1350 که مبارزه سیاسی می‌شد، به شدت تغییر کرده است. تقابل با جهان باید تعریف شود در غیراین‌صورت، حاشیه‌ای از رمانتیسم سیاسی است. نه در اندونزی و مالزی اعتبار دارد و نه در مصر و تونس و عراق و نه در آمریکای لاتین و جاهای دیگر دنیا.

 من با غرب کاری ندارم بلکه در مورد کشورهای در حال توسعه صحبت می‌کنم. کشور برزیل 150 سال کوشش کرد تا به قانونگرایی و نظم سیاسی معقول برسد و نهایتا رسید. خود برزیلی‌ها می‌گویند ما مدیون همکاری با جهان هستیم. شما حتی اگر یک دوست فکری خوب داشته باشید ممکن است یک جمله‌اش مسیر زندگی شما را تغییر دهد. تعامل جهانی هم همین منطق را دارد. اگر مسوولان یک کشور یک‌دهم از وقت روزانه‌شان را صرف تعامل جهانی کنند، نکات بسیار بیشتری می‌آموزند تا اینکه در فضاهای بسته داخل کشور با هم تعامل کنند. در سال 2010 به واسطه کار و همکاری با جهان و یادگیری و تعامل با آن، روزانه 22 نفر در برزیل‌میلیونر شدند. الان برزیل در دنیا از نظر اقتصادی نسبت به ایتالیا و اسپانیا جایگاه مهم‌تری دارد و از نظر تولید ناخالص داخلی از روسیه 650میلیارد دلار جلوتر است. حتی مکزیک هم که تعاملات وسیع جهانی داشته توانست به تولید ناخالص داخلی یک‌میلیارد و سی و چهارمیلیون دلاری دست یابد. در فضاهای کاری وقتی دیپلمات‌های ایرانی دیگران را به ستیز با مراکز قدرت جهان ازجمله سازمان ملل متحد دعوت می‌کنند همه گوش می‌کنند؛ با احترام؛ بعضی‌ها هم پاسخ‌های دیپلماتیک می‌دهند. اما این اعتبار ندارد. دیپلمات‌های ایرانی ایده‌هایی دارند که این ایده‌ها فقط در راهروهای وزارت خارجه خودمان معتبر است و نه در صحنه واقعی بین‌المللی. البته این درست که مدیریت وزارت خارجه ما هیچ‌وقت حرفه‌ای نبوده است، اما بدنه وزارت خارجه خیلی حرفه‌ای است. افراد تحصیلکرده‌ای که خیلی زحمت کشیده‌اند اما نقش چندانی ندارند. ما تصور می‌کنیم که پدیده خاصی هستیم و افکار ما در صحنه جهانی خاص است. این نتیجه محصور بودن در یک لووپ (مداربسته) است. آدم وقتی در لووپ باشد فکر می‌کند افکارش خاص است. اما هرچه انسان در محافل علمی و سیاسی جهانی بیشتری شرکت کند، بیشتر می‌آموزد و بیشتر در مفروضات خود تشکیک می‌کند. آموختن حاصل تعامل است. آموزه‌های دینی ما هم این را تشویق می‌کند.

 * بنابراین مساله عمده عدم تعامل با جهان است.

 مجموعه مدیران ما حدود سه، چهار‌هزار نفر هستند با اندیشه‌هایی که در یک لووپ بسته‌ در حال گردش است. متاسفانه چون عموما زبان نمی‌دانند و متون خارجی به عربی، فرانسه و انگلیسی نمی‌خوانند با جهان هم در ارتباط نیستند. اغلب مدیران ما به جای کتاب، بولتن می‌خوانند. بولتن‌هایی که با تکه‌های بریده شده‌ای از یک کتاب حتی با چندین اشتباه در ترجمه، به تناسب کسانی که می‌خواهند بخوانند تهیه می‌شوند. این خیلی مهم است که مدیر کتابی از هانتینگتون را خودش از اول تا آخر بخواند تا اینکه یک نفر دیگر دو پاراگراف از آن را خلاصه کرده باشد. تعداد جلسات در دستگاه‌ اجرایی ما لازم است به یک‌پنجم کاهش یابد و بیشتر تابع هماهنگی‌های فکری باشیم و بخشی از وقت را صرف مطالعه و آشنایی با متون کلاسیک کنیم.

 * فکر می‌کنید خروج از این لووپ تنها وابسته به مطالعه مدیران است؟

 فکر می‌کنم این مهم است که ما درباره ستون‌های فکری بین‌المللی که روی آنها ایستاده‌ایم تجدیدنظر کنیم. این جهان مملو از یادگیری و زیبایی است و ما می‌توانیم یاد بگیریم و تاثیر بگذاریم. ما هم حرف‌های بسیار خوبی داریم. جهان نه حافظ دارد، نه سعدی، نه مولانا و نه فارابی. زمان اینکه ما جهان را فقط یک پدیده سیاسی براساس تفکرات چپ و ضد امپریالیستی ببینیم گذشته است. البته یک مقدار بحث، بحث نسلی است. افکار سیاستمداران نسل اول انقلاب ما در جهان جنگ سرد شکل گرفته است. جهان دو قطبی که افکار چپ خیلی در آن رایج بود ولی الان جهان، جهان دیگری است. خیلی خوب است اگر مراکز تحقیقاتی وزارت خارجه افراد منصف و دور از سیاست را جمع کند تا فهم جدیدی از جهان تسری داده شود و دیپلمات‌های ما بتوانند از افکار جدیدتری حمایت کنند. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست بین‌المللی نمی‌توان بدون ائتلاف نتیجه گرفت. ما در دنیای به شدت تکنیکی زندگی می‌کنیم. حتی اگر کسی می‌خواهد متدین باشد باید با این دنیا تعامل داشته باشد. این یک بحث سیاسی نیست. تقدیر زیبایی‌ها و مزیت‌ها و نکات مثبت کشورهای دیگر، جزیی از باورهای دینی ما هم هست.

 * یک الگوی جدید که در دستگاه دیپلماسی ما بنا شده و خیلی هم روی آن تاکید می‌شود این است که گفته می‌شود ما تعامل با ملت‌ها را بر تعامل با دولت‌ها ارجحیت می‌دهیم. هدف‌مان تعامل و ارتباط با ملت‌هاست، نه دولت‌ها. می‌گوییم ما تلاش داریم جمهوری اسلامی را به ملت‌ها معرفی کنیم و اهمیتی ندارد که دولت‌ها چه نگاهی به جمهوری اسلامی دارند. فکر می‌کنید این الگو و این تفکر چقدر در جهان امروز پذیرفتنی است؟

 این جمله برای سخنرانی خیلی خوب است. اما در علم سیاست که به نظر من هنوز براساس رئالیسم و نئورئالیسم شکل گرفته تعامل به معنای ارتباط با مراکز قدرت است. حالا ممکن است که قدرت شرکت مایکروسافت یا یک بانک چینی یا صنعت کشتی‌سازی کره‌جنوبی باشد. در هر صورت این قدرت و سازمان‌دهی است که اهمیت دارد. بنابراین، ما باید واژه مردم را تعبیر و تفسیر کنیم. منظور از مردم چیست؟ آیا مردم یعنی کسانی که در خیابان‌ها راه می‌روند؟ یا کسانی که ما آنها را به کنفرانس‌های خودمان می‌آوریم؟ آیا صحبت از تعداد است یا صحبت از تشکل‌ها و جریان‌ها و سازمان‌ها و مراکز است؟ اگر این جمله که «هدف ما تعامل با ملت‌هاست» اعتبار داشت، وزارت خارجه ما با زبان دیپلماتیک نمی‌گفت ما می‌خواهیم با انگلیس روابط‌مان را از سر بگیریم. من فکر می‌کنم این عبارت بیشتر برای سخنرانی‌ها مفید است و اعتبار سیاسی ندارد کمااینکه ما خودمان هم به آن عمل نمی‌کنیم.

 * اشاره کردید به اینکه مهم‌ترین دلیل برای انزوای جمهوری اسلامی در منطقه به چالش کشیدن نظم جهانی است. هدف ایران از این چالش ورود به ساختار مدیریت جهانی است. آیا ورود به ساختار مدیریت جهانی، صرفا با بیان آن امکان‌پذیر است یا نیاز به ابزارهایی دارد؟

 آیزابرلین، فیلسوف روسی‌تبار انگلیسی می‌گوید دو ملت در دنیا فوق‌العاده ایده‌آلیست هستند و ایده‌آلیسم به آنها خیلی لطمه زده است؛ یکی ایرانیان و دیگری روس‌ها. ایده‌آلیسم ایرانی و ایده‌آلیسم روسی سبب شده آنها جهان را با یک لنز خاص ‌بینند. واقع‌گرایی یک فضیلت است. اینکه شما واقعیت‌ها را درک کنید، هم متد می‌خواهد و هم نظام فلسفی. ما، هم در گذشته و هم در شرایط کنونی نگاه‌مان با نقاب‌های خاصی است. من نمی‌خواهم بحث را خیلی آکادمیک کنم. ولی به نظرم ریشه‌ این نگاه در این است که ما عمدتا به لحاظ متدولوژیک و اندیشه‌ای، قیاسی هستیم تا استقرایی. در حالی که مبانی افزایش قدرت و ثروت بر استقرا بنا شده است. شما رهبران چین را ببینید، آنها می‌گویند: «ما تلقی مثبتی از اروپا و آمریکا نداریم. ما هم لطمه زیادی از آنها خورده‌ایم. اما هدف ما چین است، دنبال رضایت‌های روانی نیستیم، نمی‌خواهیم مسایل‌مان را با غرب به لحاظ تاریخی تسویه کنیم. 5/1‌میلیارد نفر جمعیت داریم و نمی‌توانیم به آنها بگوییم بروید پشت حیاط خانه‌تان لوبیا بکارید و زندگی کنید. ما باید مسایل‌شان را حل کنیم، رشد کنیم، ما باید از این جهان بیاموزیم.» من فکر می‌کنم آن تقارنی که شما برقرار کردید تقارن درستی است. اینکه الان روابط ‌ما با عربستان در بدترین شرایط30 سال گذشته است، اینکه با اغلب همسایگان مشکل داریم، برمی‌گردد به ذهنیتی که از خودمان و جهان داریم. حالا یا جهان اشتباه می‌کند یا ما. اگر بخواهیم منصفانه و منطقی با مساله برخورد کنیم، حداقل باید مناظره کنیم و ببینیم که آیا ما درست می‌گوییم یا جهان و بالاخره چگونه باید زندگی کرد و با دنیا تعامل داشت. الان تعداد کشورهایی که یک تبعه افغانستان می‌تواند بدون ویزا با گذرنامه‌اش سفر کند از ایران بیشتر است. اوایل دوره تدریس مثال ما کشورهای آلمان و ژاپن بودند. جلوتر که آمدیم مالزی، برزیل و ترکیه مثال‌زدنی شدند. اما حالا من از افغانستان مثال می‌زنم. افغانستانی که در کابینه دولتش پنج زن تحصیلکرده و متخصص حضور دارند و آینده خوبی برایش پیش‌بینی می‌شود. حالا ممکن است این مسیر 20، 30 سال طول بکشد. اما این کشور با جهان در ارتباط است. شما به ندرت در هیات حاکمه افغانستان کسی را پیدا می‌کنید که به زبان خارجه مسلط نباشد.

 * مانع اساسی ایران برای تعامل جهانی از آن‌گونه که کشور‌های دیگر از ترکیه تا همین افغانستان تجربه می‌کنند، چیست؟

 من فکر می‌کنم پارادایم رفتاری ما در مواجهه با جهان ریشه‌های تاریخی دارد؛ پارادایم فکری‌ای که ما را به اینجا رسانده و با نظم سیاسی‌مان گره خورده است. این پارادایم سه بنیان دارد: فاصله استراتژیک از جهان، نظم داخلی براساس بومی‌گرایی و اقتصاد معاش. در کانون این پارادایم، حفظ وضع موجود بنا نهاده شده است و افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی ملحوظ نیست کما اینکه طی چهل سال گذشته، درآمد سرانه ما چندان تغییر نکرده است. ضمن اینکه حدود هزارو صدمیلیارد دلار درآمد نفت داشته‌ایم. آمارها با ما سخن می‌گویند. شرکت سامسونگ کره‌جنوبی فقط در یک مورد، یک سرمایه‌گذاری هفت‌میلیارد دلاری برای تولید تراشه حافظه در چین ایجاد کرده است. حوزه اندیشه ما نیاز به بازبینی دارد. شاید شما تعجب کنید اما من معتقدم دانشگاهیان در این پارادایم فکری تقصیر بیشتری دارند تا مدیران کشور. برخی از آنها در تبیین، توجیه و شاخ و برگ دادن به این پارادایم فکری نقش فعال دارند. شما که از یک وزیر انتظار ندارید پارادایم فکری‌اش را واکاوی کند. زیرا او در عرصه اجرا و سیاست است و باید از آن دفاع بکند. اما اینکه بسیاری از دانشگاهیان طی 10 سال به تناسب امکانات مالی تخصیص داده شده به کار تحقیقاتی‌شان بارها جهان‌بینی عوض می‌کنند، تقصیر بزرگ‌تری است تا عملکرد یک وزیر یا نماینده مجلس که در چارچوب حقوقی و قانونی کار می‌کند.

 * اشاره داشتید به این که روابط ایران و عربستان در بدترین شرایط خود قرار دارد، یکی از موضوعاتی که بر تیره شدن روابط ایران و عربستان و تا حدودی بر روابط ما با سایر کشورهای حوزه خلیج‌فارس تاثیر گذاشته بحث گسترش هلال شیعی بوده است. آنها مدعی‌اند ایران می‌خواهد از تحولات منطقه برای گسترش هلال شیعی بهره‌برداری کند؟ با توجه به مختصاتی که از خواست مردم و دولت‌های منطقه مطرح کردید، اصولا رقابت بر سر هلال شیعی یا سنی چقدر قابل اعتناست؟ آیا تحقق این هلال‌ها امکان‌پذیر است؟

 اصل رقابت در منطقه، رقابت سیاسی است. رقابت برای قدرت است. ممکن است که نمای مذهبی به خودش بگیرد اما اصل رقابت بین ایران و عربستان، ایران و ترکیه، ایران و عراق، ایران و مصر، قدرت سیاسی است. آن ادعای هلال شیعی هم خیلی ادعای معتبری نیست. نه عراق کشور یکدست شیعی است و نه لبنان. به محض اینکه عراق بتواند ساختار داخلی‌اش را نهادینه کند، امنیت برقرار کند و به یک ثبات اقتصادی و سیاسی برسد شیعیان عراق قدرت را در جهان عرب خواهند دید تا در ایران. این درست که شیعیان عراق و شیعیان عرب به ایران به عنوان یک کشور شیعه دارای مراکز مذهبی و کشوری که روحانیت شیعه در آن پایه دارد، احترام می‌گذارند. اما آنها به لحاظ سیاسی و مدل اقتصادی هم جهانی فکر خواهند کرد و هم به دنیای عرب نزدیک خواهند شد. زیرا عراق نمی‌تواند قدرتی مانند عربستان را نادیده بگیرد. واقعیت‌های عراق، مصر و حتی لبنان مسایل دیگری است. بنابراین، هلال شیعی به عنوان یک اندیشه و عبارت اصلا اعتبار ندارد. بخش‌هایی از لبنان و بخش‌هایی از عراق با ایران هماهنگ هستند اما این یک جریان سیاسی نیست که بخواهد از ایران شروع شود و تا جنوب لبنان پیش برود. این بیشتر تبلیغات بعضی کشورهای عربی و غرب است که می‌خواهند ایران را در برابر اعراب قرار دهند.

 * حال اگر این موضوع یعنی گسترش هلال شیعی صرفا در قالب تبلیغات عربی و غربی نبود و خواست و نیتی عملی در آن وجود داشت آیا اساسا با توجه به مناسبات جمهوری اسلامی ایران با کشورهای منطقه شکل‌گیری این هلال شیعی شدنی بود؟

 هلال شیعی ممکن است یک ایده تبلیغاتی در صحنه سیاسی منطقه و جهان دیپلماتیک باشد اما ما ظرفیت‌های لجستیکی، اقتصادی و سازمانی‌اش را نداریم. ما می‌توانیم در خاورمیانه در دو حوزه اعتبار کسب کنیم. در کارهای اقتصادی و فرهنگی که اینها می‌توانند در نهایت به همکاری‌های سیاسی منتهی شوند. اما به محض اینکه ما با مسایل مذهبی و ایدئولوژیک برخورد کنیم از کشورها فاصله می‌گیریم. این از مبانی علم سیاست است و ما مجبوریم با روندهای بین‌المللی هماهنگ باشیم. 15درصد مسلمانان جهان شیعه هستند اما حتی کشوری مثل جمهوری‌آذربایجان که شیعه است با ایران روابط پرتنشی دارد. به نظر من رهبران شیعه در عراق به طرف مسایل کارکردی و اقتصادی و رشد و توسعه بر مبنای همکاری‌های مختلف می‌روند. لبنان هم یک کشور چندجانبه‌ای و چندوجهی است و یک بخشی شیعه هستند و ممکن است شیعیان آنجا خیلی موثر باشند ولی اگر ما بخواهیم به کل لبنان نگاه کنیم، کلیت لبنان یک واقعیت دیگری است. البته در این چارچوبی که شما مطرح کردید آینده سوریه خیلی مهم است. آینده سوریه ماهیت رقابت سیاسی بین ایران، عربستان و ترکیه را مشخص خواهد کرد و فکر می‌کنم تغییر در سوریه دور از ذهن نیست، اما اینکه تا چه میزان با چه ماهیتی به نفع مردم سوریه و به نفع ائتلاف‌های منطقه‌ای باشد هنوز شکل این ماتریس سیاسی مشخص نشده چون در تحولات این کشور، روسیه، اروپا، آمریکا و کشورهای منطقه‌ای از جمله ایران خیلی نقش مهمی دارند.

 * عمده نگرانی از شکل‌گیری هلال شیعی همزمان با تحولات بحرین شکل گرفت و زمینه نگرانی اعراب را فراهم کرد...

 این یک مساله سیاسی است. ظاهرش شیعی ولی باطنش سیاسی است. اگر شیعیان در آنجا به قدرت برسند ایران درست در مرز عربستان پایگاهی پیدا می‌کند. بنابراین، طبیعی است که آنها واکنش‌ نشان دهند. در واقع اساس موضوع بحرین رقابت سیاسی عربستان با ایران است. برای همین خیلی‌ها در غرب درباره بحرین سکوت کرده‌اند و چیزی نمی‌گویند با اینکه می‌دانند حق شیعیان بحرین پایمال شده است.

 * در ماه‌های گذشته وزرای اطلاعات و امورخارجه ایران به عربستان سفر کردند و تلاش‌ شد تا حد ممکن از تنش‌های‌ موجود میان تهران و ریاض کم شود ولی عربستان تاکنون چراغ سبزی به بهبود مناسبات با ایران نشان نداده. فکر می‌کنید دلیل عدم رغبت عربستان برای کاهش اختلاف با ایران چیست؟

 فکر می‌کنم اصل قضیه این است که عربستان به این نتیجه رسیده که ایران حداکثری فکر می‌کند و کار ائتلافی با ایران مشکل است. آنها به این نتیجه رسیده‌اند با افکاری که در ایران است، نمی‌توانند دایره مشترکی تعریف کنند. کانون بحث در این است که آنها زمینه‌های ائتلاف با ایران را نمی‌بینند زیرا خیلی از موضوعات منطقه‌ای برای ایران اهرم‌های بازدارندگی هستند. غربی‌ها مدعی هستند عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین هرکدام یک اهرم‌ بازدارندگی ایران در مقابل آمریکا هستند تا آمریکا وارد مسایل داخلی ایران نشود.از دیدن آنان این استراتژی دو دهه امنیت ملی ایران بوده است. به نظرم عربستان در نهایت فکر می‌کند که ممکن است به توافقاتی برسد اما نمی‌تواند کانون تصمیم‌گیری در ایران را با اهداف خودش در منطقه جمع ببندد و به تعامل برسد کمااینکه ترکیه هم در مقطعی از ایران فاصله گرفت زیرا با وجود اهمیت تجاری و اقتصادی که برای ایران داشت و دارد، در مسایل امنیتی، ژئوپلیتیک و جهانی نتوانست با ایران به تفاهم برسد.

 برمی‌گردیم به تلقی خاصی که ما از جهان داریم. به عنوان مثال، زمانی است که روابط آلمان و فرانسه از لحاظ اقتصادی به قدری اهمیت دارد که آنها اختلافات سیاسی‌شان را به حاشیه می‌رانند و حتی حاضر می‌شوند بر سر مسایل سیاسی با هم مصالحه کنند. اما لایه اصلی روابط خارجی‌ ما کمتر اقتصادی و تجاری است. ما کمی پول نفت داریم، این را در دنیا هرجا که بتوانیم تبدیل به کالا و خدمات می‌کنیم. جهان ما و خمیرمایه وجودی کشور ما، اقتصادی نیست. از این منظر، ارتباط استراتژیک اقتصادی با عربستان نداریم. کل ارتباطات تجاری ما بدون محاسبه امارات در منطقه خاورمیانه، شش‌درصد است و این نشان‌دهنده برجستگی سیاسی ژئوپلیتیکی روابط خارجی نسبت به روابط تجاری و اقتصادی‌مان است. عربستان در نهایت به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند با ایران به تفاهم برسد و اگر هم برسد معلوم نیست این تفاهم چقدر دوام داشته باشد.

 ما دو سیستم متفاوت هستیم با دو جهان‌بینی مختلف. عربستان تقریبا پنج برابر ما درآمد نفت دارد و منابع و فرصت‌های عظیمی در اختیار دارد. این کشور تاکنون این قدرت مالی را به سرمایه سیاسی تبدیل نکرده اما این پروژه‌ای است که عربستان آن را به تازگی آغاز کرده است. به نظرم یک دلیل عمده این تغییر رویه این است که اولا آنها به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر نمی‌توانند متکی به آمریکا باشند و دوم اینکه می‌دانند نمی‌توانند خودشان خلأهای منطقه را پر کنند. عربستان الان روابط بسیار خوبی با مراکش، اردن، مصر و تونس دارد و این راهبرد را برای آینده و بقای خود اتخاذ کرده است. اینکه گفتند مراکش و اردن بیایند عضو شورای همکاری خلیج‌فارس شوند یک دلیلش این بود که می‌خواستند آنها را به این اتحادیه بیاورند که کارهای جمعی و منطقه‌ای اعراب افزایش پیدا کند.

 در آن چارچوب، همراهی و هماهنگی ترکیه با عربستان بسیار تعیین‌کننده است و من فکر می‌کنم این دو کشور نقش مهمی در شکل‌گیری نظم جدید مصر، آینده اسلام سیاسی و به درازا نینجامیدن تنش‌های داخلی مصر خواهند داشت. آنها می‌خواهند در یک مدت زمانی این تنش‌ها را حل و قدرت مدنی در مصر ایجاد کنند تا قدرت دینی و اخوان‌المسلمین را هم به طرف نگاه‌های حل‌المسایلی و کارکردن در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی سوق بدهند و اخوان را از مسیر دنبال کردن اهداف سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی دور کنند. نکته‌ای که به همه این تحولات و کار عربستان کمک می‌کند، این است که دولت اوباما در این چند سال دولتی بوده که از تقابل مستقیم پرهیز و از راه دور مدیریت کرده است. اوباما به لحاظ شخصیتی از درگیری مستقیم پرهیز می‌کند ولی در عین حال طیفی از اقدامات را برای رسیدن به هدف در قالب یک برنامه محدودکننده و تشویق رقیب به کار می‌گیرد. این کار را هم در صحنه داخلی آمریکا انجام داده و هم در سیاست خارجی. فعال‌کردن ترکیه و عربستان هم برای مدیریت غیرمستقیم بهار عربی، گوشه‌ای از این طرح غیرمستقیم و مدیریت از راه دور اوباماست.

 * این پرهیز از تقابل مستقیم را در متن سیاست‌های کلی آمریکا چگونه تحلیل می‌کنید؟

 بخش عمده‌ این رویکرد به کاراکتر خود اوباما بر می‌گردد. براساس مطالعات روان‌شناسانه، اوباما حتی در داخل آمریکا از درگیری پرهیز می‌کند. به یک معنا می‌گویند او سیاست‌مداری نیست که بخواهد با جریان‌ها و مخالفان خودش درگیر شود بلکه سعی می‌کند مخالفان خودش را آرام کند. یک ویژگی دیگر اوباما پروسه‌محوری است. یعنی اینکه حوصله و صبر دارد که کاری را در چند سال انجام دهد، برخلاف دولت بوش که متدلوژی‌ و جهان‌بینی‌اش فرق می‌کرد. مشاوران ارشد اوباما که خیلی هم در صحنه نیستند؛ آدم‌های بسیار پیچیده و استراتژیکی هستند. «اکسل راد» یکی از شاخص‌ترین این مشاوران است؛ کسی که اوباما را سناتور کرد و او را به رییس‌جمهوری رساند. او به دنبال توازن مسایل داخلی و بین‌المللی آمریکا بوده است تا بتواند از اوباما چهره مثبتی بسازد. به نظر من تغییر رهیافت آمریکا نسبت به ایران هم در همین چارچوب تعریف شده است. بالاخره شخصی در آن ظرفیت و سمت باید ده‌ها متغیر را در ماتریس مدیریت خود در نظر بگیرد تا به مجموعه‌ای از اهداف دست یابد. وزن این متغیرها خیلی مهم است. در خاورمیانه هم دولت اوباما ترجیح داد نقش را به دیگران یعنی عربستان و ترکیه بدهد تا آنها صحنه‌گردانان آشکار باشند که در عین حال به نفع منافع ملی آمریکا است. اسم این سیاست را گذاشته‌اند Remote Leadership که به معنی مدیریت از راه دور است. آنها نمی‌خواهند آمریکا موضوع «بهار عربی» شود و خیلی پیچیده و با مکانیسم‌های رسانه‌ای موثر این تغییر را مدیریت کردند. به این ترتیب و به‌ویژه با شیوه‌ای که عربستان در پیش گرفته در پنج تا 10 سال آینده به قدرت برتر منطقه تبدیل خواهد شد.

 * اشاره کردید به اینکه شخص باراک اوباما شخص پروسه‌محور است، بر این اساس پروسه‌ درباره ایران در چه مرحله‌ای است؟ به هر حال او زمانی که در راس قدرت آمد و زمام امور را در دست گرفت، بحث دراز کردن دست به سوی ایران و آمادگی برای هر نوع گفت‌وگو و مذاکره را مطرح کرد. اما این پروسه هیچ‌وقت عملی نشد. فکر می‌کنید این پروسه در چه مرحله‌ای است؟ جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجه ایالات متحده آمریکا چه جایگاهی دارد؟

 معمولا آنهایی که قدرت بیشتری دارند ظرفیت مذاکره بالاتری هم دارند. یعنی مذاکره کردن تابع قدرت است. 40 سال پیش وقتی چین احساس کرد، خیلی قدرتمند است، تصمیم گرفت تا با آمریکا مذاکره کند. ایران از چند جهت برای آمریکا خیلی مهم است. یک وجه اهمیت آینده اسلام سیاسی است. دومین زمینه اهمیت ایران در همسایگی با روسیه است. غربی‌ها به خاطر روسیه خیلی کارها انجام می‌دهند و خیلی کارها را انجام نمی‌دهند. من فکر می‌کنم در اعماق حکومت آمریکا یک اجماع‌نظر باثباتی وجود دارد که تابع دولت‌های آمریکایی هم نیست و آن اینکه آمریکا به دنبال حمایت از تمامیت ارضی ایران است.

 * چرا فکر می‌کنید که آمریکا به دنبال حمایت از تمامیت ارضی ایران است.

 حفظ تمامیت ارضی ایران در راستای حفظ منافع ژئوپلیتیک آمریکا است. اخلال در تمامیت ارضی ایران مستقل از اینکه چه کسی بر ایران حکمرانی می‌کند، به ضرر آمریکا است. به هم خوردن ترکیب سرزمینی ایران، به همسایه‌ها فرصت دخالت می‌دهد و قدرت چانه‌زنی آنها را در تحولات منطقه‌ای و در راستای منافع آنها با آمریکا افزایش می‌دهد که به نفع غرب نیست. مساله بعدی این است که ایران به نسبت کشورهای دیگر منطقه و جهان اسلام به لحاظ فکری خیلی کشور تکامل‌یافته‌تری است. جامعه بسیار زنده‌ای دارد. نزدیک به شش‌میلیون ایرانی خارج از ایران زندگی می‌کنند و ارتباطات گسترده‌ای با جوامع غربی دارند. برای همین است که یک نگاه پروسه‌محور تدریجی با نگاه اثرگذاری بر تحولات به نفع آنها است تا اینکه بخواهند یک نگاه تهاجمی داشته باشند. اوباما از این منظر به لحاظ نرم‌افزاری هر آنچه که لابی یهود خواسته، انجام داده است. دولت اوباما هرآنچه که نیازهای تسلیحاتی اسراییل بوده در اختیار این دولت قرار داده است. در تاریخ 60ساله آمریکا و اسراییل این حد از انتقال تکنولوژی سابقه نداشته است.

 اوباما نمی‌تواند نسبت به لابی یهود و به کنگره آمریکا بی‌تفاوت باشد. بنابراین، آنچه آنها خواسته‌اند را از نظر تحریم انجام داده است. به این ترتیب است که متاسفانه موضوع هسته‌ای ایران از «وین» به «نیویورک» رفته و چندین قطعنامه علیه ایران تصویب شده و تحریم‌های دوجانبه، چندجانبه، اتحادیه اروپا و سازمان ملل علیه ایران تصویب شده است. این به لحاظ نرم‌افزاری و سیاسی، اوباما را در صحنه داخلی آمریکا به عنصری مطلوب تبدیل می‌کند.

 شاید هم مخالفت‌های او با اقدامات سخت‌افزارانه اسراییل علیه جمهوری اسلامی ایران. اسراییل ظرفیت تهاجم نظامی به ایران را به طور مستقل ندارد. چه بخواهد از غرب وارد کشور شود و چه از جنوب وارد کشور شود، حداقل دو بار بنزین‌گیری در فضا می‌خواهد و هیچ معلوم نیست بعد از اینکه اسراییل بخواهد یک چنین کاری کند، چه اتفاقی می‌افتد. اسراییل برای موفقیت چنین کاری نیاز به آمریکا دارد. اوباما تاکنون سعی کرده که اسراییل را راضی به انصراف از این تصمیم کند. در ماه ژانویه مشخص شد که راه برخورد با مساله هسته‌ای ایران نظامی نیست و آمریکا به اسراییل کمکی نخواهد کرد زیرا واکنش ایران یک واکنش غیرمتعارف خواهد بود. برخوردهای غیرمتعارف ایران صحنه سیاسی منطقه را بسیار غیرقابل پیش‌بینی می‌کند و این به لحاظ نفتی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی، بحرانی ایجاد می‌کند که ممکن است خیلی از حواشی آن قابل مدیریت نباشد. کسی که هفت ماه دیگر باید انتخاب شود، هیچ‌وقت خودش را وارد چنین فضاهای مخاطره‌آمیزی نمی‌کند. این است که آنها ضمن افزایش تدریجی تحریم‌ها و راضی کردن صحنه داخلی خودشان در برخورد با ایران، یکسری امتیازات تدریجی می‌خواهند به ایران دهند تا ایران را پای میز مذاکره بیاورند و حداقل‌هایی را از ایران بگیرند.

 * به نظر شما این روند تا کی ادامه پیدا خواهد کرد و چه اهدافی را دنبال می‌کند.

 حتی به نظر من در دو، سه ماه گذشته در محاسبات آمریکا نسبت به ایران تغییری صورت گرفته است؛ تغییری که تابع ارزیابی‌های آنها از آینده ایران است. در ماه ژانویه تغییری بنیادی در نگاه دولت اوباما به ایران صورت گرفت که بخشی از آن مربوط به مساله انتخاب مجدد اوباما به عنوان رییس‌جمهوری است. او می‌خواهد موضوع هسته‌ای ایران را یک موضوع کنترل‌شده نشان دهد و به رقیب خودش یعنی «رامنی» فرصت استفاده از این موضوع را ندهد. این در حالی است که تاکنون اوباما همه آنچه را که کنگره آمریکا و لابی یهود خواسته‌اند، انجام داده است. اما او می‌خواهد این موضوع بحرانی نشود و این مذاکرات تا انتخابات آمریکا هر چند با فراز و نشیب اما کنترل‌شده ادامه داشته باشد. این است که اتمسفر جدید مذاکراتی و سیاسی تابع بعضی نکات است که آمریکایی‌ها به آن رسیده‌اند. آنها معتقدند که ایران بهار خودش را طی کرده و اندیشه‌هایی همچون رابطه میان ملی‌گرایی و اسلام‌گرایی و نظام پارلمانی که در کشورهای عربی در حال مطرح شدن است، در ایران وجود دارد و ایرانی‌ها در سطح اجتماعی به بلوغ خودشان رسیده‌اند. حالا ممکن است این اندیشه‌ها خیلی عمیق و آکادمیک و پیچیده در ذهن عامه مردم نباشد اما ذهن متوسط ایرانی به جمع‌بندی‌هایی رسیده است؛ جمع‌بندی‌هایی که نتیجه تاریخ و تجربه است و به سختی تحصیل شده است و این سرمایه اجتماعی و سیاسی را نباید از بین برد. به نظر من اینها در تاکتیک‌های مذاکراتی طرف غربی بر سر میز مذاکره هسته‌ای اثر گذاشته است.

 به نظر من آنها این روند را طولانی خواهند کرد تا اینکه اوباما از انتخابات عبور کند و موضوع ایران برای مبارزات ریاست‌جمهوری آمریکا، موضوع بحرانی مناظره بین کاندیداها نشود. این استراتژی است که حتما اطرافیان اوباما طراحی کرده‌اند. در استراتژی آمریکا نسبت به ایران، آنها هم تبلیغ و هم بیان کردند که موضوع هسته‌ای ایران در استراتژی آمریکا نسبت به ایران تفکیک‌شده از موضوع تغییر نظام است. آنها با حرف‌هایی که زدند، یادداشت‌هایی که نوشتند و کارهایی که کردند فضای جدیدی در میان مسوولان ایرانی به وجود آوردند. آمریکا برای اولین‌بار این مسایل را از هم تفکیک حقوقی می‌کند که اگر موضوع هسته‌ای به یک نتیجه ملموس و قابل اتکایی برسد، آمریکا دیگر مساله‌ای را با ایران ندارد. این چیزی است که به لحاظ دیپلماتیک مطرح می‌شود. البته در سیاست، مسایل معمولا پایدار نیست. موضوع ایران در نگاه آمریکا یک موضوع درازمدت است؛ نگاه درازمدتی که می‌خواهد در نهایت جلو نفوذ چین و روسیه را در ایران بگیرد. موضوع ایران در آمریکا موضوع دولت‌های وقت نیست. یک موضوع فراحزبی و یک موضوع کلان امنیتی، دفاعی، سیاسی و استراتژیک است. این نیست که بخواهد از یک دولت به یک دولت دیگر خیلی تغییر کند. تفاوت رهیافت استراتژیک دولت بوش و اوباما با همدیگر در اهداف نیست، در رهیافت هم نیست، در تاکتیک‌ها و در نحوه برخورد است. عموما دموکرات‌ها نرم‌افزاری‌تر کار می‌کنند تا جمهوری‌خواهان. دولت بوش با اینکه در فضای 11سپتامبر بود و دو حمله هم به عراق و افغانستان کرد، اما همیشه با ایران با ملاحظه رفتار می‌کرد. به دلیل اینکه آنها یک نگاه درازمدت به ایران دارند و از قدیم هم این‌طور بوده یعنی از زمان نیکسون هم بخشی از نگاه آمریکا به ایران معطوف مسایل روسیه و شوروی، هند و چین و خاورمیانه عربی بوده است. به هر حال مرکز ثقل تعریف آمریکایی‌ها از مسایل خاورمیانه ژئوپلیتیک است. ممکن است عده‌ای بگویند آمریکایی‌ها به‌خاطر نفت، تسلط بر کشورهای عربی را می‌خواهند. ولی می‌دانید که آمریکا خیلی کم از این منطقه نفت تامین می‌کند. اما تسلط بر این منطقه خیلی اهمیت دارد. چون آمریکا می‌تواند در مقابل روسیه و چین عرض اندام کند. یک‌بار در روزنامه شما مطلب قابل توجهی چاپ شده بود و نوشته بود غول‌ها به چه می‌اندیشند و زیر آن نوشته شده بود غول‌ها بر سر چه با هم نزاع می‌کنند، نزاع آمریکا در نظام بین‌الملل با چین و روسیه است، 90درصد نزاع سیاسی و امنیتی بین این سه کشور است. ایران در این جدول بزرگ یک کانون حاشیه‌ای است. به هر حال ما یک قدرت منطقه‌ای و یک قدرت میان پایه هستیم. هر ملتی دوست دارد خودش را خیلی بزرگ ببیند. کارهایی که از حالا تا آخر سال میلادی انجام خواهند داد تحت‌تاثیر انتخابات آمریکاست. پایین نگه‌داشتن قیمت نفت برایشان خیلی اولویت دارد. آمریکا مدیریت منطقه‌ای اختلافات خودش با ایران را به کشورهای دیگر مثل ترکیه و عربستان واگذار کرده است. من فکر می‌کنم برای آمریکا هیچ‌وقت حمله نظامی به ایران اولویت نداشته است. البته آنچه که من در ارتباط با تاکتیک‌های کوتاه‌مدت و میان‌مدت آمریکا نسبت به ایران خدمت‌تان ارایه دادم اینها تا انتخابات است و بعد از آن بستگی دارد که برآیند مذاکرات چه شود تا چه میزان طرفین به هم امتیاز دهند، تا چه میزان آمریکا موضوع ایران را مدیریت و آرام کند. تا چه میزان ما بخواهیم موضوع آمریکا را در سیاست داخلی خودمان آرام و معتدل کنیم. اما به نظرم تا انتخابات آمریکا، فضای مذاکره حاکم خواهد بود.

 پس عملا در مذاکرات هسته‌ای قرار است پرونده هسته‌ای در یک فضای تعلیق نگه‌داشته شود تا باراک اوباما به سلامت از انتخابات گذر کند و بعد از آن گزینه‌های جدی‌تر آمریکا مطرح شود...  همه اینها بستگی به رفتار ایران دارد. اینکه ما تا چه میزان متغیرهای حساس موضوع هسته‌ای را ثابت نگه داریم. هر دوطرف هم گفته‌اند مذاکرات قدم به قدم خواهد بود و کار مثبت در مقابل کار مثبت. برخی تحلیل‌گران غربی معتقدند ایران مذاکرات هسته‌ای را به کاهش تحریم‌ها متصل کرده است؛ حتی در صورت صحت این ارزیابی، کم‌کردن و کاهش‌دادن تحریم‌ها زمان‌بر است. اما چالش بزرگ موضوع هسته‌ای انتقال پرونده از نیویورک به وین است. این می‌تواند ماهیت این مذاکرات را با آمریکا مشخص کند که تا چه میزان آنها حاضرند این کار را کنند و چه خواهند خواست برای اینکه این کار را کنند و چه مطالباتی دارند و ما چه امتیازاتی خواهیم گرفت و در اختیار خواهیم گذاشت تا این اتفاقات بیفتد. به‌نظر من این مسایل عموما در ابهام است و بستگی به طرفین دارد. اما استراتژی هر دوطرف تطویل است. یعنی می‌خواهند مذاکرات طولانی مدت باشد. چون می‌دانید در سیاست‌ بعضی‌ وقت‌ها خیلی خوب نیست که اختلافی حل شود، اینکه شما اختلافی را نگه دارید بعضی وقت‌ها چیز خوبی است و مثبت است.

 * اتفاقا یک نگاه این است که ما در بعد‌ی و آنها در بعدی دیگر یک جوری وابسته به این مناظره هستیم؟

 بله هستیم، معمولا سطح قدرت هر چقدر بالاتر رود ضرورت وجود منازعات بیشتر می‌شود.

 * با این تفاسیر نمی‌توانیم مذاکرات بغداد را بدون دستاورد بدانیم چراکه تداوم مذاکرات آتی، یعنی کش پیدا کردن آن از استانبول به بغداد، از بغداد به مسکو، خواست دو طرف است و به نوعی هم ایران و هم 1+5 به اهدافشان رسیده‌اند.

 به نظر می‌رسد تحلیل آنها این است که تخفیف تحریم‌ها برای ایران اولویت پیدا کرده و می‌خواهند به داخل خود نشان دهند که به راحتی به ایران امتیاز نخواهند داد، ضمن اینکه امید به مذاکره را حفظ می‌کنند.

 * به نظر شما دلیل بی‌نتیجه ماندن مذاکرات بغداد چه بود. فکر نمی‌کنید ورود سریع به جزییات در مذاکرات آتی منجر به بی‌نتیجه ماندن آن شد.

 اید نتوانم بگویم بی‌نتیجه بود. ایران واقعی‌تر صحبت می‌کند و از مذاکره پیرامون مدیریت جهان به مسایل هسته‌ای روی آورده است. آنها از اینکه ایران انتزاعی و آرمانی مذاکره نمی‌کند خرسندند و تعامل در رابطه با مسایل واقعی است.

 * اشاره کردید که برخی معتقدند جمهوری اسلامی ایران مذاکرات را به لغو تحریم‌ها پیوند زده است. آیا گره‌خوردن مذاکرات به لغو تحریم‌ها یا تعلیق تحریم‌ها باعث نمی‌شود آنها به این نتیجه برسند که به هر حال راهی که تا الان رفته‌اند راه درستی بوده و توانسته‌اند یک مسیر نتیجه‌بخش را طی کنند. راهی که ایران را متقاعد می‌کند به میز مذاکرات هسته‌ای برگردد و از این به بعد با توسل به همین اهرم می‌توانند خواست خود را پیش ببرند؟

 شاید شما اطلاع داشته باشید که محوری‌ترین شخص در حوزه سیاست‌گذاری آمریکا طی 15سال گذشته در موضوع هسته‌ای، شخصی به نام دنیس راس بوده که یک استاد علم سیاست است. البته او عمدتا در کار اجرایی بوده تا کار علمی. اگر نوشته‌های او را طی سال‌ها مطالعه کنید او مدعی است روان‌شناسی رهبران ایران، روان‌شناسی فشار است. به نظر من آنها در یک مسیر 15ساله از اواسط دولت کلینتون تا حالا، این را به عنوان کانون سیاست‌گذاری خودشان به ایران انتخاب کرده‌اند: افزایش تدریجی فشار اقتصادی و سیاسی که در نهایت به حوزه‌های مالی و بانکی و بیمه و کشتیرانی رسید. حداقل آنچه که شما الان می‌فرمایید در نوشته‌های آقای راس بعد از اجلاس استانبول دیده می‌شود. نظام فکری و ساختار روانی تصمیم‌گیری در ایران، نرخ تورم، شرایط عمومی، روابط اقتصادی و تجاری ایران با اتحادیه اروپا و آسیا، همه اینها متغیر‌هایی است که غرب به استناد آنها پیش‌بینی می‌کند، ایران می‌خواهد موضوع هسته‌ای را به مسایل اقتصادی و تحریم متصل کند.

بروز خوش‌بینی‌ها پس از مذاکرات استانبول منجر به افزایش اغراق‌آمیز انتظارات از مذاکرات بغداد شد. خوشبینی‌هایی که با بی‌نتیجه‌ماندن مذاکرات منجر به سرخوردگی‌هایی شد که فردای مذاکرات آثار آن در بازار و افزایش دوباره قیمت‌ها نمود پیدا کرد. به نظر شما چه نگاهی باید به مذاکرات مسکو داشت.

 * اتفاق مهمی نخواهد افتاد. مذاکرات تدریجی تا آبان‌ماه پیش خواهند رفت. منافع ایران و آمریکا در حفظ مذاکرات و اعطای آرام‌آرام اما سختگیرانه امتیازات است.

 به نظر شما رویکرد و سیاستی که هیات مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران در مذاکرات دنبال کرده‌اند موفق‌آمیز بوده است. برخی به آنها به‌خصوص پس از مذاکرات بغداد نمره قابل قبولی داده‌اند شما چطور.

هیات مذاکره‌‌کننده براساس دستوراتی که دارد مذاکره می‌کند. حریم‌ها و محدودیت‌ها و خطوط مجازی دارد که در آن چارچوب عمل می‌کند. نمره 20 زمانی داده خواهد شد که با حداقل امتیاز، پرونده هسته‌ای ایران از شورای امنیت در نیویورک به آژانس انرژی هسته‌ای در وین منتقل شود؛ شرایطی که ایران در سال 1384 داشت.

منبع : انتخاب


برچسب‌ها: بهار عربی, انقلاب های عربی, بیداری اسلامی, محمود سریع القلم
[ 92/06/09 ] [ 2:26 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]
بهترین ها در کابینه تدبیر و امید

بعد از اعلام اسامی کاندیداهای ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان و حذف معنی دار آیت ا... هاشمی، به دوستانی که می پرسیدند چه کسی رییس جمهور می شود، گفتم دکتر روحانی و معتقد بودم اگر شرایط مناسب برقرار باشد، حتما ایشان انتخاب خواهد شد و دیدیم با هوشیاری مردم و خواص و مسئولین نظام این پیش بینی به وقوع پیوست. چرا حسن روحانی باید رییس جمهور می شد؟

وقتی به مشکلات عدیده ای که طی 8 سال گذشته به وجود آمده نگاه کنیم، خواهیم دید از همان ابتدا سیاست های نادرست اقتصادی و سیاسی به خصوص در حوزه سیاست خارجی که توسط دولت پیشین اتخاذ گردید، به مثابه دو لبه قیچی، شروع به گسستن تار و پود زندگی مردم کرد به گونه ای که این اواخر شعارهای پوپولیستی و بلوف های سیاسی دولتمردان، دیگر تأثیر چندانی بر اذهان آن ها نداشت. ابتدا به بخشی از سوء مدیریت ها در این سال ها اشاره می کنم. در بخش اقتصادی، اجرای غلط قانون هدفمندی یارانه ها و ندادن سهم تولید از مرحله اول آزادسازی قیمت ها، تعطیلی بسیاری از واحدهای تولیدی را در بر داشت و در نتیجه باعث افزایش نرخ بیکاری گردید و ایضاً نرخ تورم نیز روز به روز فزونی یافت. بالا رفتن قیمت دلار و کاهش بی سابقه ارزش پول ملی و عدم کنترل صحیح این مشکل توسط دولت نیز منجر به افزایش بی سابقه قیمت ها و نارضایتی عمومی شد. هم چنین از ارایۀ آمار و ارقامی که صحت و سقم آن ها ابهام دارد نیز می توان در راستای معضلات جدی اقتصادی نام برد.

مشکلات ما در حوزه سیاست خارجی نیز از همان ابتدای شروع به کار دولت نهم در سال 84 آغاز شد و سیاست خارجی تهاجمی و ماجراجویانه مبنای کار قرار گرفت. هنوز جوهر امضای رییس جمهور نهم خشک نشده بود که صحبت از نابودی اسراییل و حذف آن از نقشه جهان به زبان آورد و تشدید فشارهای بین المللی را باعث گردید. سخن از افسانه خواندن هلوکاست کرد و خشم یهودیان را برانگیخت که این نوع موضع گیری، باعث مظلوم نمایی اسراییل در صحنه بین المللی و حساسیت بیشتر جامعه بین الملل به مسایل مختلف کشورمان از جمله بحث هسته ای و حقوق بشر شد. مذاکرات هسته ای به شکست انجامید و قطعنامه هایی از سوی سازمان ملل علیه ایران تصویب شد. اما رییس جمهور با کاغذپاره خواندن آن ها سیاست های خود را ادامه داد و شد آن چه نباید می شد. تحریم های سازمان ملل به اضافه تحریم های یک جانبه آمریکا در حوزه فروش نفت و بانکداری و هم چنین سوءمدیریت در داخل، فشار بر کشور را روز به روز افزون ساخت و رسیدیم به جایی که الان هستیم!

حال به سؤال اول برمی گردیم؛ چرا دکتر روحانی باید رییس جمهور می شد؟

در حال حاضر کسی رییس جمهور ایران شده است که بر خلاف رییس جمهور قبلی، شخصی شناخته شده در داخل و خارج کشور می باشد. سابقه وی قبل و بعد انقلاب اسلامی، روشن و مبرهن است. مبارزات قبل از انقلاب ایشان و هم چنین عهده دار بودن مسئولیت های مختلف در جمهوری اسلامی، از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون امتیازی ویژه برای ایشان است. آشنایی با نظام سیاسی ایران، منطقه و سیاست بین الملل از ویژگی های منحصر به فرد دکتر روحانی است. وی دارای مسئولیت های مهم سیاسی و امنیتی در زمان جنگ ایران و عراق بوده است. هم چنین نمایندگی5 دوره مجلس شورای اسلامی و به تبع، آشنایی کامل با رکن قانونگذاری کشور و هم چنین آشنایی و رفاقت با نیروها و احزاب سیاسی مختلف، از دیگر خصوصیت های ایشان است.

سخنرانی های ایشان بعد از انتخاب به عنوان رییس جمهوری، از ابتدای پیروزی در انتخابات تا آخرین صحبت ها در مجلس جهت اخذ رأی اعتماد به کابینه اش، توانست آرزوی چند سالۀ کسانی که دلتنگ ادب و احترام و تعامل شخص اول اجرایی مملکت بودند را برآورده سازد. هم چنین چینش کابینه و حضور افراد کارکشته و با تجربه در دولت تدبیر و امید نشان دهنده وجود عزمی جدی در جهت رفع مشکلات و گرفتاری های به وجود آمده در سالیان اخیر است. انتخاب تیم اقتصادی مجرب و رأی اعتماد بالای وزیر اقتصاد در مجلس، نشانه خوبی است از وجود اراده ای برای حل مشکلات اقتصادی کشور و معضلات ناشی از سوء مدیریت هایی که در ابتدای مطلب به بخشی از آن ها اشاره شد. هم چنین حضور بهترین گزینه ممکن در رأس وزارت امور خارجه و استقبال جهانی از این انتخاب نیز نوید رفع مشکلات حوزه سیاست خارجی و برقراری رابطه با کشورهای دنیا و رفع ابهامات برنامه هسته ای و تعدیل و حذف تحریم ها، را می دهد.

مردم و نخبگان نیز وظیفه دارند جهت پیشبرد اهداف و برنامه های دولت، همراهی و مساعدت نمایند و با صبر و حوصله منتظر نتایج مثبت حاصل از حاکمیت تدبیر و امید باشند.

هادی آخوندی


برچسب‌ها: دولت تدبیر و امید, دولت یازدهم, حسن روحانی
[ 92/05/31 ] [ 14:11 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

بحران مصر تا اندازه ای شکل سوریه را به خود گرفته است؛

داود هرمیداس باوند


مقاومت طرفداران مرسی در خیابان‌های قاهره طی روزهای اخیر این فرضیه را تقویت کرده که شاید مصر هم با تشدید منازعات خیابانی و رویارویی اسلامگرایان با دولت موقت به سرنوشت سوریه مبتلا شود. رهبران و نمایندگان اخوان‌ که تاکنون از پذیرش دعوت رییس‌جمهور موقت برای مشارکت در دولت سر باز زده‌اند، می‌گویند تا پای مرگ مقاومت خواهند کرد.

اینکه بحران مصر تا چه میزان پتانسیل تبدیل شدن به تراژدی سوریه را دارد، پرسشی است که دکتر داود هرمیداس باوند، کارشناس روابط بین‌الملل به آن پاسخ داده است.

* آیا احتمال تشدید بحران در مصر همانند آنچه که در سوریه شاهد آنیم، وجود دارد؟

تا اندازه‌ای این بحران همین شکل را به خود گرفته است. ارتش به قدرت تعیین کننده تبدیل شده و هرچند عدلی منصور دولت موقت تشکیل داده اما در شرایط فعلی تصمیم گیرنده و اجراکنندۀ اصلی ارتش است؛ در واقع نزاع اصلی میان ارتش و اخوان المسلمین است.

اگر ارتش تصمیم جدی برای ادامۀ بازداشت و سرکوبی گرفته باشد و اخوان المسلمین نیز وارد درگیری جدی شود-همانطور که پیشتر نیز این خبر شایع بود که اخوان‌المسلمین قصد ایجاد ارتش آزاد را دارد- این مسئله می‌تواند شکل حادتری به خود بگیرد؛ به خصوص اینکه اخوان‌المسلمین در سطوح پائین ارتش نیز نفوذی دارند. البته شاید اینها بلوف و یا تهدیدی باشد که اخوان‌المسلمین به کار می‌برد تا به ارتش بگوید که در صورت ادامۀ این وضعیت مصر دستخوش درگیری بزرگ داخلی خواهد شد که منافع ملی کشور را بدون شک تهدید خواهد کرد.

* منتفعین و متضررین تشدید جنگ داخلی در مصر چه کسانی هستند؟

بازندۀ اصلی این درگیری‌ها، جامعۀ مصر است؛ به خصوص برای کشوری که کانون جهان عرب است، مصری‌ها با تاریخ و تمدن کهن، مردمانی صلح دوستی هستند و نگرش منفی نسبت به جنگ و خونریزی دارند و در میان جهان عرب به این خصوصیت و ویژگی معروف هستند.

شاید تا حدودی بتوان گفت که اسراییل از این وضعیت منتفع می‌شود؛ اما رقابت‌های منطقه‌ای موجود میان کشورها برای گسترش نفود و احراز جایگاه مسلط در منطقه را نیز نباید نادیده گرفت. بنابراین رقبای مصر بدشان نمی‌آید که رقیبی همانند مصر دچار مشکلات شود. اما علی الاصول به نظر نمی‌رسد جوامع عرب از آنچه که در مصر و تداوم رویارویی‌ها در جریان است خوشحال شوند، بلکه بالعکس این وضعیت نگرانی جمعی را در میان آنها به وجود خواهد آورد.

شاید این مسئله برای ترکیه وضعیت بدتری داشته باشد. در صورتی که ارتش موفق شود و بتواند اوضاع را کنترل کند، از نظر روانی این نگرانی برای آنها خواهد بود که این مسئله بر سایر کشورها نیز تأثیر داشته باشد.

* چقدر احتمال دارد که ارتش حاضر به واگذاری شود؟

ارتش اعلام کرده بود که اگر عبدالفتاح السیسی برای ریاست جمهوری کاندیدا شود، معلوم است که ارتش هم برگزارکنندۀ انتخابات خواهد بود و در هر حال این احتمال هست که نظامیان مجدداً قدرت را در دست گیرند. اگر فضا اجازۀ برگزاری انتخابات آرام ریاست جمهوری را بدهد، این احتمال هم هست که پس از آرام شدن اوضاع، السیسی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری وارد میدان شود.

این فرضیه وجود دارد که با توجه به پیشینه و بسترهای سیاسی اجتماعی مصر به نظر نمی‌رسد پتانسیل‌های تشدید بحران در این کشور وجود داشته باشد. از سویی در مقطع فعلی به نظر نمی‌رسد تبدیل شدن مصر به کانون بحران دیگر به نفع هیچیک از بازیگران فرامنطقه‌ای باشد.

الازهر و حزب النور تلاش کردند که به نوعی آشتی ملی را برقرار کنند. اگر آشتی ملی محقق شود در هر دو طرف رشد پیدا می‌کند و به نفع مصر است. چون در میان اخوان‌المسلمین نیز بسیاری بر این اعتقادند که به نفع اخوان نیست وارد مبارزه برای حکومت شود و برخی از آنها معتقدند که مصر مشکلات بزرگی در پیش دارد که ممکن است اخوان‌المسلمین قادر به حل آنها نباشد و همین امر لطمۀ اساسی به جایگاه سنتی آنها وارد خواهد کرد. در واقع میان اخوانی‌ها این طیف هم هستند که از ابتدا مخالف بودند که اسلام وارد مبارزه برای کسب قدرت و مدیریت جامعه شود.

* برای قدرتهای فرامنطقه‌ای چطور؟

آمریکا به مصری نیاز دارد که شرایط آرامی داشته باشد. مصر کانون و قلب جهان عرب است و تنها کشوری بود که با اسراییل در چهارچوب قرارداد کمپ دیوید مشکلاتش را حل کرد و روابط دیپلماتیک برقرار کرد و سبب شد اردن نیز همین مسیر را طی کند. بنابراین اگر قرار باشد در مصر وضعیت به گونه‌ای شود که بر فرض محال اخوان المسلمین پیروز شود بعید است برای رژیم‌هایی همانند اسراییل و یا دیگران پسندیده باشد.

البته اگر ارتش هم برندۀ میدان باشد جامعۀ مصر بالقوه دچار تنش‌های بنیان‌داری خواهد بود که آینده را دشوار می‌کند. از این رو مصلحت اینست که یک تفاهم ضمنی و موازنۀ منصفانۀ نسبی با حضور ارتش، اخوان المسلمین و همۀ گروههای سیاسی برقرار شود و قول داده شود در انتخابات پیش روی به آراء مردم مراجعه شود.

ارتش معتقد بود که اگر قرار است انتخاباتی انجام گیرد، اخوان‌المسلمین نباید در نامزد معرفی کند، اما در صورتی که با مشکلاتی روبرو شود که منافع و مصالح مصر در میان باشد، مواضع خود را تعدیل خواهد کرد و وزن و جایگاهی را برای اخوان المسلمین قائل خواهد شد.

* آیندۀ مصر را چگونه پیش بینی می‌کنید؟

اخوان المسلمین و به خصوص شاخۀ سیاسی اخوان یعنی آزادی و عدالت حاضر نشدند وارد گفتگو شوند. اخوان‌المسلمین شبکۀ گسترده ای از حامیان را دارد و روی مقاومت و ایستادگی خود هستند و معتقدند که آنها ارتش را مجبور به تجدیدنظر و یا عقب نشینی خواهند کرد.

اما در صورتی که توافقی میان گروهها حاصل نشود، در آیندۀ نزدیک جامعۀ مصر درگیر اختلافات بسیار گستردۀ تخریبی در کنار تشدید خشونت‌ها و کشتار خواهد شد.

منبع : خبرآنلاین


برچسب‌ها: مصر, اخوان المسلمین, بهار عربی, ارتش مصر, کودتای مصر
[ 92/05/07 ] [ 15:44 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

Persian Gulf  and China's Energy Security

Presently, energy is of the issues having considerable influence on global economy, and in this way, the focuses of production and consumption and, also, the routes of energy transmission are of special importance. Thus, security of supply, demand, and energy transmission is vital internationally, and the countries having energy reserves can be potentially influential on a regional and international basis. By a survey regarding the position of different regions enjoying energy resources of the world, one finds out that most of them have been laid in countries around the Persian Gulf. Figures regarding global oil reserves in 2011 represent that of 1652.6 billion barrels of proven oil reserves worldwide, about  747.5 billion barrel or 45% have been deposited in the Persian Gulf region. On the other hand, this region enjoys of 40% of total proven natural gas reserves of the globe. Of the countries having a special look at the Persian Gulf in recent years, is China. This country that exploited almost all its oil fields has considerably become connected to the Persian Gulf’s oil having no alternative for the region’s energy resources. As a result, security of energy is of the main factors forming China’s foreign policy in Persian Gulf. China’s growing economic cooperation with the Persian Gulf’s countries can be studied as a result of its growing needs for the resources of oil and gas to manage its economic growth; since, though China tries to diversify ways of access to global oil and natural gas, the country secures about  50% of its energy needs from the Persian Gulf region that will reach to more than  70% in a near future.

By: Hadi Akhondi Nemat Abad


برچسب‌ها: Persian Gulf, Energy Security, China, Interdependence
[ 92/05/02 ] [ 16:41 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]
گروه فشار هسته‌ای

داوود هرمیداس باوند . استاد دانشگاه

حادثه 11 سپتامبر سبب شد آمریکا استراتژی جدیدی به‌عنوان مبارزه با تروریسم بین‌المللی که تحت عنوان القاعده در قالب شبکه جدید تروریستی با عقاید افراطی شکل گرفته بود، در پیش بگیرد که این رویداد در زمان ریاست‌جمهوری آقای خاتمی اتفاق افتاد. شورای امنیت نیز در محکوم کردن این اقدام‌های تروریستی قطعنامه‌ای گذراند که البته تاییدیه‌ای شد که بر اساس آن آمریکا مجاز است در مقام دفاع از خود به سرکوب این شبکه تروریستی که تمرکزشان در افغانستان بود، روی آورد و اتفاقا بر اساس همان قطعنامه روس‌ها نیز که آزادی عمل بیشتری در چچن پیدا می‌کردند، از آن حمایت کردند. چینی‌ها نیز به‌خاطر مساله‌ای که در تبت با آن مواجه بودند، قطعنامه را تایید کردند. دولت آقای خاتمی نیز با حادثه‌دیدگان 11 سپتامبر اظهار همدردی کرد. پس از حادثه 11 سپتامبر، آمریکا از طالبان خواست تا عوامل القاعده را تسلیم کند.
پیش از این کشتار دیپلمات‌های ایرانی در مزارشریف به دست طالبان همسویی مقطعی میان ایران و آمریکا به وجود آورده بود. پس از آن در همکاری با اتحاد شمال که آمریکا راه همکاری با آن را در پیش گرفته بود، ایران نیز با آمریکا در جهت سرکوبی طالبان راه همکاری در پیش گرفت و نوعی همکاری عملی بین ایران، آمریکا و اتحاد شمال یعنی احمدشاه‌مسعود و پس از آن خلیلی و ربانی شکل گرفت. اما در همین حین که همسویی منافع پدیدار شده بود، دولت بوش نظریه محور شرارت را مطرح کرد و ایران را در کنار عراق و کره‌شمالی در فهرست کشورهای محور شرارت قرار داد. در چنین شرایطی که همسویی بین ایران و آمریکا به وجود آمده بود، چنین اقدامی از سوی دولت آمریکا تعجب‌آور و خارج از هوشمندی سیاسی بود. به‌دنبال همین نگرش، گروه‌های افراطی آمریکا که موافق فضای جدید مساعدی برای گفت‌وگوی سازنده نبودند تلاش کردند این مساله را مخدوش کنند. جورج بوش هم کسی نبود که بتواند بر اساس ارزیابی‌های شخصی تصمیم‌گیری کند و به همین دلیل تحت‌تاثیر نئوکان‌ها یا همان نومحافظه‌کاران قرار گرفت. سیاست کاخ سفید در آن سال‌ها به‌گونه‌ای بود که به نظر می‌رسید بوش تنها به نظریاتی که دیکته شده بود عمل می‌کرد. همین نقطه‌ضعف به مذاکرات هسته‌ای- در شرایطی که ایران به‌صورت «دو فاکتو» وارد مذاکرات شده بود- ضربه زد. این مذاکرات به قرارداد پاریس منتهی شد و ایران بدون آنکه از نظر حقوقی به پروتکل دوم ان‌پی‌تی ملحق شود آن را پذیرفته بود. بر این اساس  انتظار می‌رفت طرف مقابل نیز به تعهدات خود پایبند باشد. 
اما گروه‌های فشار آمریکا، سه کشور اروپایی مذاکره‌کننده (آلمان، انگلیس و فرانسه) را تحت فشار قرار دادند تا به تعهدات خود عمل نکنند. و همین باعث شد ایران نیز از تعهدات کوتاه‌مدت خود عبور کند و این مقارن شد با روی کار آمدن آقای احمدی‌نژاد که استراتژی تهاجمی را در پیش گرفت و با خط‌مشی دولت خاتمی و گروه مذاکره‌کننده‌ای که آقای روحانی مسوولیت آن را به‌عهده داشت مخالف بود و در جهت توقف مذاکرات و استراتژی «نگاه به شرق» و وارد کردن کشورهایی مانند هند، چین، پاکستان و روسیه در موضوع هسته‌ای را در پیش گرفت که البته هند خود را از این موضوع جدا کرد.
بعد از مواضع سنگینی که در قطعنامه شورای حکام اتخاذ شد، پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت ارجاع داده‌شد و چهار قطعنامه علیه ایران صادر شد. نظر آقای جک استراو این است که اروپا آمادگی داشت موضوع هسته‌ای را فیصله دهد اما جناح‌های تندرو چون مایل به این کار نبودند، با تحت فشار قرار دادن کشورهای اروپایی مذاکره‌کننده آنها را وادار به عدول از خط‌مشی اولیه کردند و مساله هسته‌ای ایران به نتیجه مطلوب نرسید. امروز هم خواست 19میلیون‌نفری که به آقای روحانی رای داده‌اند این است که موضوع هسته‌ای ایران به‌صورت مسالمت‌آمیز و در چارچوب منافع ملی حل شود و پیامدها و آثار تحریم‌های اقتصادی از سوی اتحادیه اروپا و به‌صورت مضاعف از سوی آمریکا به‌وجود آورده، بر اساس توجه به منافع متقابل از بین برود.
با توجه به فضای جدید به‌وجودآمده و تجربه هشت‌ساله آقای روحانی در این زمینه، محافل اروپایی نیز دید مثبتی دارند و انتظار این است که مذاکرات سازنده‌ای با آژانس و گروه 1+5 شکل بگیرد و مهم‌تر از آن محور اصلی مذاکرات که می‌تواند گره‌گشا باشد، شکل‌گیری مذاکرات دوجانبه بر اساس منافع متقابل میان ایران و آمریکاست.
 


  منبع : شرق


برچسب‌ها: داوود هرمیداس باوند, انرژی هسته ای, مذاکرات هسته ای
[ 92/04/26 ] [ 15:36 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

خلیج فارس و امنیت انرژی چین

امروزه انرژی از مباحث تأثیر گذار در اقتصاد جهانی است و در این بحث کانون های تولید، مصرف و نیز مسیر های انتقال انرژی از اهمیت ویژه ای برخوردار می شوند. از این رو امنیت عرضه، تقاضا و انتقال انرژی در سطح بین الملل حائز اهمیت است و کشورهای دارای ذخایر انرژی از توان بالقوۀ تأثیر گذاری منطقه ای و بین المللی برخوردارند. بررسی موقعیت مناطق مختلف دارای منابع انرژی جهان، نشان دهندۀ تمرکز این منابع در منطقۀ خلیج فارس است. آمار و ارقام مربوط به ذخایر نفتی جهان در سال 2011 حاکی از آن است که از 1652.6 میلیارد بشکه ذخیرۀ نفتی ثابت شده در سراسر جهان حدود 747.5 میلیارد بشکه یعنی معادل 45 درصد آن در منطقۀ خلیج فارس متمرکز است؛ از سوی دیگر سهم این منطقه در ذخایر گاز طبیعی، بیش از 40درصد از کل ذخایر ثابت شدۀ گاز طبیعی در جهان است. یکی از کشورهایی که طی سالیان اخیر نگاه ویژه ای به خلیج فارس داشته است، چین می باشد. این کشور که میادین نفتی خود را تقریباً بهره برداری کرده است، به طور چشم گیری به نفت خلیج فارس وابسته شده است و جانشینی برای منابع انرژی این منطقه ندارد، بنابراین امنیت انرژی را می توان یکی از مؤلفه های اصلی شکل دهی به سیاست خارجی چین در خلیج فارس دانست که به عاملی حیاتی و اصلی تبدیل شده است. افزایش همکاری اقتصادی چین با کشورهای منطقۀ خلیج فارس را نیز می توان در پرتو نیازهای فزایندۀ این کشور به منابع انرژی نفت و گاز در مدیریت توسعۀ اقتصادی اش ارزیابی کرد، زیرا به رغم تلاش چین برای متنوع سازی منابع دستیابی خود به نفت و گاز طبیعی جهان، این کشور حدود 50 درصد از انرژی مورد نیاز خود را از خلیج فارس تأمین می کند که در آینده ای نزدیک به بیش از 70 درصد خواهد رسید.


برچسب‌ها: امنیت انرژی, خلیج فارس, چین
[ 92/02/17 ] [ 0:16 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]

علی رغم اعلام سایت ketabkhaneh.ir ، این سایت از دسترس خارج است،

یعنی اصلا وجود خارجی ندارد!!!


برای ثبت نام بن کارت بیست و ششمین نمایشگاه کتاب تهران(1392)

به آدرس زیر مراجعه نمایید:


http://tibf.net


مخصوص دانشجویان و طلاب

تا 31 فروردین مهلت ثبت نام دارید

از 7 اردیبهشت توزیع می شود...


برچسب‌ها: بن کارت کتاب, بن نمایشگاه کتاب, نمایشگاه کتاب تهران, بن کتاب
[ 92/01/27 ] [ 14:39 ] [ هادي آخوندي نعمت آباد ]
........ مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذكر منبع بلامانع مي باشد. سعي كنيم امانت دار خوبي باشيم!
نظر دادن به مطالب امری است واجب!
از نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما در راستای هر چه بهتر شدن کمیت و کیفیت مطالب وبلاگ بهره خواهم برد!
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




?